.: نیازمندی های وب :.

این وب به یک عدد پلیس و یک عدد ویدیو گذار نیازمند است لطفا جهت دریافت اطلاعات بیشتر با تانیا در پست ثابت ارتباط برقرار کنید :|


miraculous ladybug - مطالب پریسا و پریا

دوبله من و پریا برای الینا جونم

یکشنبه 27 خرداد 1397 08:53 ب.ظ

نویسنده:
پریسا و پریا
اگه نظر یا نقدی داشتین بگین
تاا



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 خرداد 1397 08:50 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
یعنی خدایی حیف اون همه خامه نیست؟؟؟




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 خرداد 1397 07:23 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کمیک سرنخ 4 پارت اخر (درخواستی)

پنجشنبه 24 خرداد 1397 12:50 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا










ببخشید که دیر گذاشتم برای اینکه کمیک پاک شده بود از وب و ترجمه و ساخت به صورت فارسی دوباره طول کشید




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 خرداد 1397 12:59 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
مارینت:چییییی؟نه من نمیتونم بازی کنم چون من تهیه کننده ام
الیا:-
مارینت:اره ولی اینجوری که نه
کلویی:یونیفورم پرستار دیدین...عجیبه که مارینتم ایده منو قبول کرد
مارینت:من اینکارو همینطوری انجام میدم اما وقتی که میلن برگرده باید برای همه این اتفاقات توضیح بده
کلویی:یه دقیقه صبر کن..مارینت هیچ وقت ایده های منو دوست نداره فکر کنم شما دوتا میدونستین
شما پسرا حواستون به یونیفورم پرستار باشه




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 خرداد 1397 01:04 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
مارینت:دربارش بهم بگو...من امروز نصف مدرسه و کلاس از دادم و مهم اینکه نصف روز ادرین رو ندیدم


تیکی:who ever is behind all this is keeping us on a toys

مارینت:ولی تو که هیچ اسباب بازیی نداری!!



(معنی جمله تیکی اینه:کسی که پشت همه این ماجراهاست(حاکماث)ما رو مثل اسباب بازی هامون سرکار گذاشته
)
ببخشید دیر شد الینا جون
موفق باشی



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 10:35 ب.ظ

ادرین و کت نویر

چهارشنبه 23 خرداد 1397 07:04 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 07:05 ب.ظ

مارینت و لیدی باگ

چهارشنبه 23 خرداد 1397 07:01 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 07:03 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:52 ب.ظ

ترجمه سکانس دوبله من و هستی

چهارشنبه 23 خرداد 1397 12:21 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
الیا:خوب اگه اینقدر دوست داری بهش زنگ بزن و با هم برید سینما
مارینت:اوه یادم اومد چیزی هست که باید بهت بگم الیا
م..من اون فیلمو تصادفی پاکش کردم هر کاری که میتونستم رو کردم تا اون درست بشه اما افتاد توی سطل اشغال و الان بوی خیلی بدی میده و من الان هر تنبیه رو که بگی قبول میکنم میدونم اون ویدیو چقدر برات با ارزش بود و خدای من من یه دوست به درد نخورم
الیا:اروم باش مارینت...خوب من حدس میزدم وقتی گوشیو بهت میدم ممکنه اتفاق بدی بیوفته...مثلا من بهترین دوستت هستما میدونی که؟
مارینت:یعنی از دستم عصبانی نیستی؟
الیا:بخاطر اینکه از اول ماجرا رو بهم نگفتی یکم از دستت ناراحتم اما عصبانی نیستم!
فکر میکنی من کیم؟ من قبل از اینکه اون فیلمو بهت نشون بدم توی وبلاگم اپلودش کرده بودم
مارینت:من خیلی خوش شانسم که تو دوستمی....بیا اینم از گوشیت...خوب فکر نکنم بخوای سوپرایزت رو ببینی
الیا:هی منظورت چیه تو که میدونی من چقدر سوپرایز دوست دارم(اینجا رو از دوبله انگلیسی ترجمه کردم)
مارینت:باشه این ساختمون تئاتر رو ببین اون تو یه نفر منتظرته
لیدی باگ:سلام  الیا درسته؟...دفعه پیش وقت زیادی نداشتم اماالان من ازادم..میتونی مصاحبتو شروع کنی
الیا:راس میگی؟واقعا؟بیا همین الان شروع کنیم
لیدی باگ:بیا بشین
الیا:میدونستی که این بهتر لحظه توی عمر منهههههههههه!!!
تیکی:(هستی جون شما تیکی رو هم دربیار اگه میتونی)الیا هم واقعا خیلی خوشحاله که دوستی مثل تو داره
مارینت:اون چیه نشونم بده
الیا:بعد از اینکه تو وبلاگم اپلودکردمش نمیتونم ریسک کنم که این ویدیو رو هم پاک کنی






هستی جان چون فیلم زیرنویس داشت و زیرنویس من با اون قاطی میشد من ترجمه رو نوشتم
راستی اگه میتونی تیکی رو هم در بیار





نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 12:21 ب.ظ

سکانس دوبلاژ من و هستی

چهارشنبه 23 خرداد 1397 04:39 ق.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
سلام هستی جان متاسفانه نشد ویدیو ام توی اپارات اپلود کنم و منم عکسش رو گذاشتم تا خودت این سکانس رو بیاری توی این قسمت اسمش شعبده باز هست و منم ترجمش رو میزارم  حالا دوست داری کی رو دوبله کنی؟:)
راستی سکانس ما از اونجایی که مارینت و الیا داشتن توی خیابون راه میرفتن شروع میشه و  تا پایان این قسمته مدتش هم 1:51 هست





بهم تو نظرات بگو کی رو میخوای دوبله کنی





نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 05:08 ق.ظ

تست طراح سوالات = طوطیا

پنجشنبه 10 خرداد 1397 10:21 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
سلام بچه ها امدم با یک تست جدید
همه سوالات رو خودم طراحی کردم اگه دوست دارید شرکت کنید و نظرتتون رو بگید



www.quizyourfriends.com/take-quiz.php?id=1805311328311921&lnk&



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 خرداد 1397 11:16 ب.ظ

سلام به همه

سه شنبه 8 خرداد 1397 06:15 ب.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
سلام  همتون منو میشناسید تو بیشتر پستای نویسنده ها نظر دادم. ولی بزارید خودمو یکبار دیگه معرفی کنم من طوطیا هستم دختر عمه نویسنده پریسا و پریا.
با اجازه پریسا و پریا امدم تا یک پست بزارم تو وبلاگ
یک ادیت فوق العاده زیبا از لیدی باگ و کت نویر
راستی اگه کسی انلاینه بیاد چت کنیم من حوصله ام سر رفته



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 8 خرداد 1397 06:12 ب.ظ

رمان اعتراف (رمان کوتاه)

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 10:41 ق.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
موضوع: رمان اعتراف (رمان کوتاه) | شخصیت های دیگر |
سلام دوستای گلم
ببخشید که دیر شد اینم رمان که منتظرش بودید.
اسم رمان اعتراف هست و با همکاری دوست گلم مبینا نوشتم.
لطفا بخونید و نظراتونو بگید
 تمام نظرات قابل احترام هستن و تمام کامنت ها خوانده میشه 
بعد از گذاشتن این پست من دیگه نمیام تو وبلاگ البته شاید پریسا بیاد. از سه شنبه امتحان ها شروع میشه و من فقط میخوام بخونم
ولی دوستون دارم و همیشه داشتم
شاید کسی اینجا دلش برای من تنگ نشه اما من دلم برای این وبلاگ با همه نویسنده ها و کاربرای خوبش تنگ میشه
دوستدار شما پریا


ادامه مطلب

نظرات : نظرات + لایک کوچیک ❤
برچسب ها: رمان اعتراف(رمان کوتاه) |
آخرین ویرایش: یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 10:39 ق.ظ

چرا نظرات کمه؟

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 10:40 ق.ظ

نویسنده: پریسا و پریا
سلام بچه ها امدم اینو بهتون بگم و برم
شما که انقدر به من و پریا میگید رمان بزار قول میدم نظر بدیم
پس چرا انقدر نظراتتون کمه؟



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 09:57 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 17 1 2 3 4 5 6 7 ...