miraculous ladybug - مطالب ♥تانیا♥

باورم نمیشه -_-

یکشنبه 24 دی 1396 05:49 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: اخبار |
تغریبااا یه روووز کاممل روی اون قالب قبلی وقت گذاشتم
ولی :"")
به کمک شما متوجه مشکلش رو موبایل شدم :""")
قلبم شکسته :) 
خعلیتونم گفتین اولین قالب وبو بزارم ._.
باشه میزارم ولی تا پیداش کنم با همین قالب سر کنین 
تا اون قالب زمان غارنشینانو بیابم البته الان باید برم کلاس زبان و تا هفت و نیم کلاسم پس بای 
#:) #قلبه_شکسته #تانیا_تنها_تانیا_بیکس_:)



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 دی 1396 05:53 ب.ظ

استفاده از قالب جدید

یکشنبه 24 دی 1396 05:31 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
سلام به همتون^^
بنده خیلی خوشحالم چون بیشتر از یه روز روی قالبی که الان دارین میبینین وقت گذاشتم 
ولی این قالب به دلیل پیشرفته بودنش ممکنه
1. براتون به صورت کامل نشون داده نشه
2.مطالب رو نتونین در اون پیدا کنین 
این پست برای نحوه ی کار کردن با این قالبه که خودم واقعا عاشقشم *_*
لطفا به عکس زیر توجه کنین


ممکنه  دو بخش قالب داخل موبایل یا لپتاپتون به این صورت با فاصله یا تو هم نشون داده بشه که این مربوط میشه به تنظیمات زومه مرورگرتون اگه مرورگرتون مثل من  کرومه  میتونین از این روشی که توی تصویر گفتم زومشو درست کنین (کم یا زیاد کنین ) اگه از مرورگرای دیگه استفاده میکنین باید بگم بیشتر مرورگرا این قابلیتو دارن پس فقط باید پیداش کنین ^^

و بحث بعدی اینه که پیدا کردن بخش های مختلف داخل این قالب راحت تر شده البته بعضی بخشا کاربرد نداشتن برای همین حذفشون کردم ^^

کاربرد هر دکمه با شماره ای که داخل تصویر مشخص شده رو بعد از عکس براتون گذاشتم



دکمه ی 1 : توی این قسمت آرشیو مطالب داخل وب موجوده (ارشیو ماهانه + موضوعات وب ) که با کلیک بر روی اونا مطالب مربوط بهشون باز میشن البته شما با کلیک بر روی دکمه های اصلی وب که داخل پست ثابت هستند هم میتونین به جای این استفاده کنین ^^

دکمه ی 2 : لینک های وب داخل دکمه ی دوم موجوده :)

دکمه ی 3 : نظرسنجی وب داخل این بخش قرار داده میشه پس حتما این قسمتو یادتون باشه ^.^

دکمه ی 4 : داخل این دکمه لیست نویسنده ها و صفحات جانبی موجوده ^^

دکمه ی 5 : دکمه ی اخر برای برگشتن به صفحه ی اول یا همون صفحه اصلی وبه @_@

امیدوارم به این قالب عادت کنین چون هم قشنگه و هم کار کردن باهاش اسونه 
درضمن وبو شیک تر نشون میده *_*
بعضیاتونم پرسیدید که چرا برای وب کد بارشی و اینا نمیزاریم :/
باید بگم که گذاشتن این کدا باعث میشه وب دیرتر بالا بیاد و البته وب رو هم سنگین میکنه ^^
برای کسایی هم که با موبایل میان کد بارشی یکم اذیت کنندس >_>
لطفا اگه بازم مشکلی بود بهم بگین .-.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قالب جدید

شنبه 23 دی 1396 09:45 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: اخبار |
بچه ها متاسفانه قالب قبلی یه سری مشکل داشت برای همین دنبال یه قالب جمع و جور تر بودم 
لطفا نگین کار کردن باش سخته و اینا یکم باهاش کار کنین عادت میکنین :)
مخصوصا که این قالب خیلی وقتمو گرفت 
برای نظر دادن روی بخش بالای مطالب باید کلیک کنین 
لطفاااااا یکم با قالب جدید کار کنین متوجه میشین خعلی خوبه سوالی داشتین در خدمتم ^^
نویسنده ها لطفا متن مطالبشون رو بیشتر از 4 نکنن واگرنه متنشون قاطی میشع 
من خودم عاشق این قالب شدم *-*



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 دی 1396 09:49 ب.ظ

پایان نظرسنجی قالب

جمعه 22 دی 1396 02:05 ق.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: نظرسنجی |
با توجه ب نظرسنجی قبلی بیشتراتون تصمیم گرفتید که قالب عوض بشه و شد -_____________^
گرچه نتایج بسی تنگاتنگ بود .-.
ولی از کسایی که شرکت کردند ممنونم

فعلا چون ایده ای برای نظرسنجی ندارم 
موضوع نظرسنجی جدید اینه 
قالب جدید وب چطوره 
برین نظراتتونو بدین 3>



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 02:09 ق.ظ

زندگی یک مبراکیولر به روایت کمیک

پنجشنبه 21 دی 1396 07:26 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: کمیک |
داشتم نتو میچرخیدم دیدم چقد وبلاگ معجزه آسا زیاد شده *_*
کار دگ داره سخت میشه *_*
هعیییی یادش بخیر موقعی که این وبو باز کردم کلا سر جمع فک کنم سه تا وب معجزه آسابه فارسی تو نت بود 
بریم سراغ کمیک حالا ^^
خوداییییش بگین ک فقط من اینطوری نیستم .-.




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 دی 1396 07:30 ب.ظ

کمیک وقتی داریم برای امتحانات میخونیم

پنجشنبه 21 دی 1396 01:52 ق.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: عکس | کمیک |
نمیخوام بگم دقیقا واقعیته ها
 ولی این


دقیقااااا واقعیته.-.

اصلا از قدیم گفتن با یاد خدا قلب ها ارام میگیرد :)

دلتون برای پستای من تنگ نشده بود ؟:"|





نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 دی 1396 01:58 ق.ظ

صحنه ی بالکون ماریکت رو نمایی شد #_# + اعلامیه برای همه از تانیا

پنجشنبه 21 دی 1396 01:28 ق.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: فصل دوم | مارینت و لیدی باگ | آدرین و کت نویر | عکس |
سلااااااااااااااااااااام
تغریبا فک کنم از شروع مدرسه تا الان نبودم واقعا متاسفم:(
بچه ها نهم اصلا سخت نیستا حجم درسا زیاده ._.
برای همین معمولا وقت اضافه نداریم:"|
بیخیال درس فعلا :))))))
میبینم کههههههه
کلی نویسنده ی جدید داریم ^_^
اگه منو نمیشناسن بزارین خودمو معرفی کنم ^^
من تانیا سازنده وب هستم ^^
از سحر  مدیر وب واقعا ممنونم ک انقد خوب وبو سرع پا نگه داشت3>
و بچه ها لطفا دیگه درخواست نویسندگی ندین پونزده تا نویسنده دارییییییییییییممممممم *_*
اگه بازم خواستیم بهتونم خبر میدیم
و یه صحبتیم با نویسنده ها داشتم 
لطفا وقتی پست میزارین سعی کنین اندازه متن رو بزرگ کنین 
برای اینک کار اول کل متن رو انتخاب کنین بعد یه گزینه هست به اسم اندازه
 از روی اون سایز متن رو انتخاب کنین که معمولا چهار خوبه
لطفااااااا این کارو انجام بدین 
و صحبتم با بازدید کننده ها اینه
انقدم سحرو اذیت نکنین بخدا نویسنده ها همه دارن تلاششونو میکنن-_-
و اگرم نمیکنن اشکال ندارع چون با علاقه خودشون این کارو انجام میدن 
و هر موقع دلشون خواست میتونن به خودشون استراحت بدن
پس لطفا درکشون کنین ^^
خــــــــــــــــــــــــب
صحنه ماریکت بالکون در اومد
ماریکت شیپراکوجایین ببینین این دو تا چ لاو میترکونن :""""""""")
اینم از عکسش @_@
نظراتتونو با من درمیون بزارین اگه زنده بودم جواب میدم ^^




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 دی 1396 01:40 ق.ظ

قسمت اول از فصل 2 کالکتور نام داره + تاریخ شروع فصل 2

جمعه 21 مهر 1396 02:29 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: فصل دوم | شخصیت های دیگر |
بچه ها قبلا یه توضیحی درباره ی کالکتور دادم که مشخص شذ پدر ادرینه 
اما هنوز معلوم نیست خاکماث خودشو اکوماتایز میکنه یا نه 
(ب شخصه از نظرم غیر ممکنه بتونه خودشو اکوماتایز کنه اون خودش صاحب این قدرته)
با توجه ب این پوستر قسمت اول از فصل 2 کالکتور نام داره که قبلا گفتم یعنی جمع کننده 
و اما تاریخ دقیق تو این عکس نوشته 26 اکتبر( 4 ابان)
ولی من قبلا توی یه جای دیگه خونده بودم 23 اکتبر (1 ابان )
شما باید بین این دو تاریخ منتظر باشین چون هنوز تاریخ دقیقی در دسترس نیست :(
و البته این تاریخ شروع دوبله فرانسویه و برای شنیدن دوبله انگلیسی باید بیشتر صبر کنیم




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 21 مهر 1396 02:35 ب.ظ

توضیحات درباره ی یکی از افراد اکوماتایز شده در فصل 2(کالکتور)

یکشنبه 16 مهر 1396 08:09 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: فصل دوم | آدرین و کت نویر | شخصیت های دیگر | عکس |
بچه ها یکی از افرادی که داخل تیزر دیدین یک فرد اکوماتایز بود که تغریبا این شکلیه 

بر طبق اطلاعاتی که پیدا کردم ایشون بابای ادرینه 
پس در نتیجه گابریل همون بابای ادرین هاکماث نیس
و البته اطلاعاتی درباره کالکتور 
اسمش به معنی جمع کننده هست
قدرتش اینه که اشیا (و شاید انسان) رو وارد دفتر مخصوصش میکنه 
گرچه روی مرود انسانش هنوز شک دارم 
و همین طور میخواسته که هویت هاکماث رو برای همه مشخص کنه 
ولی ی سوال اینجا پیش میاد اون هاکماث رو از کجا میشناسه ؟
نظراتونو بگین 





نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 مهر 1396 08:29 ب.ظ

بازگشت تانیا ^_^ + تیزر فصل 2 و تیزر غیر اصلی فیلم میراکیولس

پنجشنبه 13 مهر 1396 11:28 ق.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: اخبار | ویدیو | فصل دوم |
سلااااااام به همگی مدرسه چطوره 
تانیا برگشته 
ببخشید این مدت نبودم شما هم اگ ی دفعه بهتون خبر بدن قراره اسباب کشی کنید
مطمئنن وقت نمیکنین به نت سر بزنین ولی الان کاملا هستم 
با اینکه وقت مدرسست خیلی خوشحالم که بازم نویسنده ها فعالیت دارن 
و حالا میبینم که در نبودم اخبار زیادی اومده 

تیزر فصل 2 منتششششششرررررررر شددددد دیدینش ؟ نظرتون چیه ؟ من که واقعا دوسش دارم و بر طبق شواهد گابریل هاکماث نیست -_-





و همین طور یه تیزر اوردم براتون که ب نظرم خییییلی خفن بود 

تیزر فیلم معجزه آسا به نظرم خعلییییی جالبه البته باید روی قیافه ادرین کار بشه :) البته این تیزر اصلی نیست و طرفدارا ساختنش و میتونین ببینین که بعضی صحنه هاش برای فیلم انتقام جویانه 8_8





نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 مهر 1396 11:43 ق.ظ

اعلامیه برای همه

یکشنبه 12 شهریور 1396 06:12 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: اخبار |
کسایی که توی وب کمیک میزارن 
لطفا از قسمت موضوعات وبلاگ اسم کمیک رو ب لیست موضوعات اضافه کنند 
و در هنگام  پست کردم کمیک ها 
از بخش درج طبقه بندی که درپایین صفحه هست کمیک مربوطه رو انتخاب کنند و اضافه کنند 
چون اخیرا وب خیلی بهم ریخته شد لطفا حتی برای قسمت های قبلی کمیکی که پست کردید هم این کارو بکنید 

cafe-webniaz.ir   با تچکر *مدیریت وب *cafe-webniaz.ir   



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 12 شهریور 1396 06:16 ب.ظ

نتیجه ی مسابقه ی نویسنده ها

یکشنبه 12 شهریور 1396 05:38 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: اخبار |
  cafe-webniaz.ir  بآه بآه ب همه ی نویسنده ها  cafe-webniaz.ir   

اولا خیلی خوشحالم که نویسنده ها شرکت کردن cafe-webniaz.ir    cafe-webniaz.ir   

دوما از افراد زیادی ک توی را گیری نظر دادن ممنونم cafe-webniaz.ir    cafe-webniaz.ir   

 cafe-webniaz.ir و حالا بریم سراغ نتاییج cafe-webniaz.ir

 بر جاهای دیگه ک این بخشو خعلی طول میدن و پدر ادم در میاد (اصن منظورم خندونه نیسcafe-webniaz.ir )

میخوام این بخشو سرییییع اعلام کنم cafe-webniaz.ir    cafe-webniaz.ir  

cafe-webniaz.ir نفر سومcafe-webniaz.ir 

  cafe-webniaz.ir   با 63 تا قلب  cafe-webniaz.ir   

 cafe-webniaz.ir    و امتیازه 3.05 از 5 cafe-webniaz.ir    


cafe-webniaz.irلیدی باگ cafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.ir   نفر دوم cafe-webniaz.ir  

  cafe-webniaz.ir   با 133 تا قلب  cafe-webniaz.ir   

 cafe-webniaz.ir    و امتیازه 3.4 از 5 cafe-webniaz.ir    


cafe-webniaz.ir   الینا دوپان چنگ cafe-webniaz.ir   


cafe-webniaz.ir   و نفر اولمون  cafe-webniaz.ir    

  cafe-webniaz.ir   با 227 تا قلب  cafe-webniaz.ir   

 cafe-webniaz.ir    و امتیازه 4.52 از 5 cafe-webniaz.ir    


  cafe-webniaz.ir sahar 02   cafe-webniaz.ir  

cafe-webniaz.ir   cafe-webniaz.ir  و بر طبق قرارمون ب عنوان جایزش اون الان مدیر دومه وبهcafe-webniaz.ir   cafe-webniaz.ir
cafe-webniaz.ir ولی از نظر من هر سه تاشون برندن چون توی این مسابقه شرکت کردن    cafe-webniaz.ir 
cafe-webniaz.ir  و تموام تلاششون رو کردن cafe-webniaz.ir
 cafe-webniaz.ir   و من همه ی متن هاشونو دوست داشتم  cafe-webniaz.ir  



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 12 شهریور 1396 06:10 ب.ظ

رای گیری مسابقه ی نویسنده ها شرکت کننده سوم (sahar02)

دوشنبه 6 شهریور 1396 06:08 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥

توضیحات مهم (حتما بخونید) 

مسابقه ی نویسنده ها ب بخش رای گیری رسید لطفا متن هر نویسنده رو بخونید و در اخر مطلب شما میتونید سیستم امتیاز دهی رو ببینید که بر اساس تعداد قلب هایی که میدین محاسبه میشه لطفا دقت کنید نظرات حساب نمیشند فقط رای هایی که از طریق سیستم امتیاز دهی میدید محاسبه میشند (از یک قلب میتونید رای بدید تا پنج قلب )

و زمان رای گیری تا یکشنبه هفته بعد هست یعنی نویسنده ها شیش روز وقت دارید رای جمع کنیدو یکشنبه بعد از ظهر من رای هارو در یک پست میزارم و هرکی قلب بیشتری گرفت ب عنوان مدیر دسترسی هاش باز میشه مرسی از نویسنده هایی که در این مسابقه شرکت کردن  

داستان sahar02  :

صبح بود . مارینت با صدای زنگ خور گوشیش از خواب بیدار شد. از اتاق بیرون رفت وسلام کرد. مادر و پدر داشتن توی آشپزخونه در مورد نانوایی جدید آقای اگرست که در اون اطراف باز شده بود صحبت میکردن .
گوشی مارینت زنگ خورد. مثل همیشه الیا بود. 
-الو
الیا:مارینت کجا موندی الان کلاس شروع میشه .
-اولاً علیک سلام دوما باشه ممنون فکر کنم دوباره خواب موندم الان میام مارینت خودشو به الیا رسوند و گفت:چی شد. دیر رسیدم. استاد برام غیبت رد کرد و...  
الیا:واقعا خیلی خوش شانسی دختر جون  
-چطور مگه ؟
برادر استاد تصادف کرده و استخوان هاش مثل شیر برنج شده.
-خب پس من برگردم خونه که خیلی کار دارم .خداحافظ 
+خداحافظ

روز بعد:  گوشی مارینت زنگ خورد. و باز هم مثل همیشه الیا بود. 
-الو 
الیا با لحنی مضطرب گفت:زود باش بیا اینجا یک اتفاق خیلی بد افتاده (یکی نیست به این الیا بگه که آخه این چه طرز خبر بد دادنه. بچه ی مردم روسکته دادی)مارینت خیلی سریع و با سرعتی که خودش هم باور نمیکرد خودشو به خونه ی الیا رسوند 
-چی شده؟
الیا: ببینم از ماجرای نانوایی جدید خبر داری؟
-نه زیاد .!!
+خب اون مغازه به دلیل استفاده ی غیر قانونی از برگ گیاهان مخدر در نون ها توقیف شده. و صاحبش یعنی آقای اگرست بازداشت شده. و توی این مدت نبودنشون به خونشون حمله کردن و آدرین دزدیده شده. با این جمله رنگ مارینت پرید و مثل گچ سفید شد. 
الیا:من شنیدم که پدر آدرین روز بعد از بازداشت بیرون اومد و پیامی از دزدان روی تخت آدرین پیدا کرد که نوشته بود اگر پسرت را می خواهی تا 3روز دیگه 100میلیارد  دلار (400میلیارد تومن)باید تحویل ما بدهی.(این مقدار مساوی با تمام ثروت پدر آدرین بود)
عصر روز سوم وقتی مارینت داشت از جلوی اون نانوایی عبور میکرد متوجه حضور یک نفر در اونجا شد نزدیک تر رفت تا صورت آن شخص را ببیند که که ناگهان چیزی محکم به سر مارینت کوبیده شد و او بیهوش شد وقتی بهوش اومد خودش رو توی یک انبار چوبی با آدرین که دست و پاش به صندلی بسته شده بود دید. مارینت دست و پای آدرین رو باز کرد. آدرین تشکر کرد و درست مارینت رو بوسید و بعد پرسید: شما اینجا چیکار میکنید؟ چجوری اومدید اینجا؟
-راستش خودمم نمیدونم. 
چند دقیقه سکوت حکم فرما شد و هر دو به این فکر میکردن که چگونه تبدیل بشن و آخر هر دو به این نتیجه رسیده بودن که هیچ راهی جز فاش کردن هویت وجود نداره.
آدرین خواست سر موضوع رو باز کنه که  دو مرد تقریبا درشت وارد انبار شدن و رو به آدرین گفتن:وقت پدرد تموم شده و تو باید بمیری. و آدرین رو با خودشون بردن. 
مارینت عصبانی شد.وناگهان افراد متوجه درخشش نوری در انبار شدن. در انبار شکسته شد و لیدی باگ به بیرون پرید. قیافه ی آدرین در اون لحظه خیلی دیدنی بود. لیدی باگ با اونا مبارزه کرد و آدرین رو نجات داد.و همونطور که خودتون میتونید تصور کنید یک بوسه و... .

پایان



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 شهریور 1396 08:59 ب.ظ

رای گیری مسابقه ی نویسنده ها شرکت کننده دوم (الینا دوپان چنگ)

دوشنبه 6 شهریور 1396 06:04 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥

توضیحات مهم (حتما بخونید) 

مسابقه ی نویسنده ها ب بخش رای گیری رسید لطفا متن هر نویسنده رو بخونید و در اخر مطلب شما میتونید سیستم امتیاز دهی رو ببینید که بر اساس تعداد قلب هایی که میدین محاسبه میشه لطفا دقت کنید نظرات حساب نمیشند فقط رای هایی که از طریق سیستم امتیاز دهی میدید محاسبه میشند (از یک قلب میتونید رای بدید تا پنج قلب )

و زمان رای گیری تا یکشنبه هفته بعد هست یعنی نویسنده ها شیش روز وقت دارید رای جمع کنیدو یکشنبه بعد از ظهر من رای هارو در یک پست میزارم و هرکی قلب بیشتری گرفت ب عنوان مدیر دسترسی هاش باز میشه مرسی از نویسنده هایی که در این مسابقه شرکت کردن  

داستان الینا دوپان چنگ  :

لیدی باگ:من کت یک نفر شیطانی رو نجات دادیم و... خیلی خوب کت من باید برم   کت نویر: هی صبر کن من باید یک چیزی بهت بگملیدی باگ: خب بگو زود کت: من باید بدونم تو کی هستی لیدی باگ: کت نه نمیشه عمرنکت:اما چرا این همه مدت صبر کردیم  لیدی باگ: ای وای دارم تغییر شکل میدم نه کت: منم اوه یک فکری کردم این بازی همین الان تموم میشه لیدی باگ من حالم بده  لید باگ: کت چی شده  کت: هیچی دسته تو بده بیا جلو چشماتو ببندلیدی باگ: نهههههههههههههادرین: الان دیگه رسیده لحظه ی هویت چیی...یی مارین...تتتت مارینت: من باید چشمامو باز کنم کردم چی....... اد....رین..ننننن  ادرین: اما تو مارینت و .. من مارینتو بقل کردم .... تو همیشه پیشم بودی میخواستی بهم بگی دوسم داری همیشه جلوم خجالت میکشیدی ولی مهم نیست من عاشقتممارینت: منم عاشقتم این همه مدت اون اتفاقات ولش کن منم عاشقتم چی.... چرا دستتو گذاشتی رو صورتم ادرین: چون میخوام ببوسمت و... ادرین مارینتو بوسیدمارینت: سرم درد میکنه ادی میشه بریم یک چیزی بخوریم ادرین: حتما عزیزم بانوی ماچ و ... منو مارینت رفتیم قهوه خوردیم و هی همدیگر و بقل میکریدم و ادرین :میشه بهم بگی عشقتم ادی مارینت: باشه عاشقتم ادیی ادرین : فریاد زدم و گفتم اون عاشقمه ایول و.. ادرین و مارینت همدیگر رو بوسیدن و .. بیا بقل مارینت .. و با هم گفتم هویت عاشقانه مثل رویاست و بوسیدن همدیگرو  

پایان




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 شهریور 1396 06:14 ب.ظ

رای گیری مسابقه ی نویسنده ها شرکت کننده اول (لیدی باگ)

دوشنبه 6 شهریور 1396 05:59 ب.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥

توضیحات مهم (حتما بخونید) 

مسابقه ی نویسنده ها ب بخش رای گیری رسید لطفا متن هر نویسنده رو بخونید و در اخر مطلب شما میتونید سیستم امتیاز دهی رو ببینید که بر اساس تعداد قلب هایی که میدین محاسبه میشه لطفا دقت کنید نظرات حساب نمیشند فقط رای هایی که از طریق سیستم امتیاز دهی میدید محاسبه میشند (از یک قلب میتونید رای بدید تا پنج قلب )

و زمان رای گیری تا یکشنبه هفته بعد هست یعنی نویسنده ها شیش روز وقت دارید رای جمع کنیدو یکشنبه بعد از ظهر من رای هارو در یک پست میزارم و هرکی قلب بیشتری گرفت ب عنوان مدیر دسترسی هاش باز میشه مرسی از نویسنده هایی که در این مسابقه شرکت کردن  

توضیحات لیدی باگ :

نوع سبک داستان برگرفته از سبک بهترین سازندگان انیمیشن ها وفیلم های:مربی اژدها وفیلم بتمن وکارتون شرک وفیلم بن تن وکارتون ترول هانترز و.....
که همگی دراخرهمین گونه به پایان میرسند به دلیل کوتاه بودن جذابیت کم وتحت تأثیرقرارنمیگیرید
امابهتراست یک موسیقی همراهش بازکنیدوبعد شروع به خواندن بکنید.

صفحه اول:

 
صفحه دوم:




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 شهریور 1396 06:14 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 20 1 2 3 4 5 6 7 ...