.: اعلامیه :.

پلیس های وب : ☆ƒereรɦŧe☆ / پریسا / * Sara */✨Night✨ ____ویدیوگذار : ❊ Ŕ♡SƐ ❊_____((نیازمند به پلیس))


miraculous ladybug - مطالب شهریور 1396

کمیک غیرقابل پیش بینی قسمت دوازدهم

جمعه 31 شهریور 1396 08:47 ب.ظ

نویسنده:
Ladybug
سال تحصیلی خوبی براتون ارزو دارم.
امیدوارم تابستون خوبی بود براتون.
خب سورپرایز امشب رومنتظرش بمونید.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 08:50 ب.ظ

فروشگاه معجزه آسا

جمعه 31 شهریور 1396 03:35 ب.ظ

نویسنده: Ladybug



زیاد توجه شماروجلب نکنم ولی دارم میسازم

اینم ادرس:
شاید تابستون بعد پولدارشدم



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 08:51 ب.ظ

اهداف تابستان بعد...

جمعه 31 شهریور 1396 03:03 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
انشالله تابستان بعد شماره حساب قراره بزارم اینجا
وقراره مقداری پول  بگیرم  ومحصولات معجزه آسا روبفروشم

البته چون محصولات به دلار پس بهتره پول توجیبی هرچی دارید جمع کنید







نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 03:04 ب.ظ

پست جالبک بخش اول

جمعه 31 شهریور 1396 02:29 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
ماجرای مامیراکولرها

روزی اومد که معجزه آسا ساخته شد

تااومد ناروعاشق خودش کرد

وماهم هرروز قسمت هاشو پیداودانلود میکردیم

ولی وقتی تموم شد فهمیدیم فصل اول بود همش نبود

باشوق زیادی رفتیم تواینترنت دنبال فصل دوم

باسازندگان آشناشدیم

فهمیدیم چند فصل

فهمیدیم فصل دوم عید میاد

خوش حال وناراحت شدیم

گفتیم صبرمیکنیم

صبرکردیم وعید امد

دنبال فصل دوم رفتیم بگردیم

بعد ...

دیدیم خبر نیست جز خبراش

دلمون شکست ازبدقولی انان

فهمیدیم مهر میاد 

بعدازسبک شدن گفتیم شاید مشکلی بوده

...صبرکردیم...

قسمت ویژه کریسمس امد

... بعد ازاین همه صبر فهمیدیم ...

کلویی قهرمان اعلام شد

آلیاقهرمان اعلام 

...برخی گفتن آلیا ندیده هست اگه قهرمان بشه...

همه سایتش سلفی ازخودش میشه

برخی گفتن کلویی نابودگرقهرمان هاهست چرااون

خلاصه کسی نبود ونیست به حرف ماتوجه کنه

این همه صبرکردیم واین همه منتظرموندیم

خدایی کی میدونه باز نمیزنند زیرحرفشون

...ازکجامعلوم...

چرابه ایران توجه نمیکنند

...چرا...

چطور که زمان شاه امریکا زیردست ما بود 

چطورحسودی مارو میکردن

پس چراالان معجزه آسا هم ایران نیست

یک صلوات بفرست ازاین بدترنشده وسکته نکردیم

...
..
.





نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 02:51 ب.ظ

خبربد

جمعه 31 شهریور 1396 01:12 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
جونیور ما که مأموریت داشتن ارتباط محکمی بادفترزگ برقرارکنند به دفتر زگ رفتن وسپردن که یک کارشناسی چیزی به وب  بفرستن اما متاسفانه ادرس وب جولی روداده وجولی هم به جای پاسخ این شکلک روگذاشته۰-۰ اونم درجواب چه کسی؟؟؟
.
.
.
.
درجواب برادرزاده توماس سازنده معجزه آسا
اخرین شانسمون ازشرکت زگ نابود شد
بیاید تونظرات همه گریه کنید.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 01:15 ب.ظ

@----@

جمعه 31 شهریور 1396 12:51 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
خب  من میبینم داره بهتون خوش میگذره 
خب راستش دوازده تا که شد ادامه کمیک رومیزارم والانم دارم فکرمیکنم امروز روچطوربهترین کنم




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:53 ب.ظ

کمیک غیرقابل پیش بینی قسمت یازدهم

جمعه 31 شهریور 1396 10:30 ق.ظ

نویسنده: Ladybug
قسمت دوازده ده تانظربدید بزارم.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 10:32 ق.ظ

کمیک غیرقابل پیش بینی قسمت دهم

پنجشنبه 30 شهریور 1396 09:00 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
نظربدید ممنون
اگه امروز نیومدم بازم ببخشید همیناروگذاشتم.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 07:10 ب.ظ

کمیک غیرقابل پیش بینی قسمت نهم

پنجشنبه 30 شهریور 1396 05:35 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
این قسمت نهم قسمت دهم هم ساعت نه به طورخودکارقرار میگیره منم کاردارم بعد ازکارم میام.
لطفا نظربدید برای اینکه اخرتابستونه چند قسمت میزارم.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 07:08 ب.ظ

داستان طنزاین قسمت( مارینت وکلویی)

پنجشنبه 30 شهریور 1396 04:02 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
خب خیلی وقته نمیخندیم خنده ازلب همه رفته چون دوروز مونده تا مدرسهفردا نه پس فردا شروع میشه.
اماخب اینو گفتم بزارم کمی بخندیم.

مدرسه تصمیم میگیرد اردو شخصی برای دخترها درنظربگیرد که خودمدرسه گروه بندی دونفری انجام داده وحالا میبینیم که دراین اردوشخصی چی میشه.
.
.
معلم:دخترا امروز پسرارو تعطیل کردیم تا برای شمااردو مخصوصی بزاریم.
البته گروه بندی شما ازدفترمدیریت انتخاب شدن وشماباید همراه هم تیمی خودتون یک روز خوب رو تشکیل بدید.
دو به دوگروه بندی شدید قراره سوار وسایل های شهر بازی بشیم رستوران و...
همه رو براتون درنظرگرفتیم.
.
.
.
زمان اعلام هم گروهی وحرکت به اردومیباشد.
مارینت:خب آلیا امیدوارم باهم افتاده باشیم 
کلویی:خدانکنه من بایکی از بی کلاس هایی مثل شمابیفتم-»(آرایش)
سابرینا :یعنی منو باکلاس میدونی
کلویی :بزارفکرکنم
.
سابرینا:
.
کلویی :صبرکن فکرکنم:
.
کلویی :خب توهم بی کلاسی ولی خب میتونی خدمتکارخوبی باشی برام.
سابرینا:

مارینت:میدونم که عمرا باتوی بد بیفتم
کلویی:منم باهات شرط میبندم اگه باتو بیفتم هرچی بگی قبول کنم.
مارینت:
آلیا:
سابرینا:
بقیه:
معلم اعلام میکنه:
.
.
.

.
.
.

سابرینا باآلیا

.
.
.

.
.
.
کلویی ومارینت

مارینت:

کلویی:
ارایش...


کلویی : ببخشید مارینت!!!!!.


پس از این ماجرا ورفتن وسوارشدن به کلی وسیله به رستوران میرن درحالی که چهره مارینت درکل شهر بازی بالبخند ولی کلویی بااخم بود.

خب حالا مارینت وکلویی سرمیز:
مارینت :کلویی بیا قبول کنیم که میتونیم دوستان بهتری باشیم.

کلویی:واقعا؟
مارینت:بله
کلویی: پس از ادرین فاصله بگیر
مارینت:

.
.
مارینت میره ازآلیا چیزی بگیره وبیاد.

.
.
.
.
.
.
.
غذارو پیش خدمت میاره: ومیزاره روی میزوبالبخند منتظرانعام.

کلویی: درحال جویدن ادامس....
یهو متوجه ایستادن پیش خدمت میشه .
فکرمیکنه وبعد...
.
.
.
.
.
.
.
آدامس رومیزاره رودست درازکرده پیش خدمت.
پیش خدمت:عجب سخاوتی 
پس ازخوردن غذا پیش خدمت که داره میز هاروتمیزمیکنه باز موقع رفتن درخواست انعام ازمارینت میکنه.
کلویی میگه انعام میخوای بعد دستشو میبره توکیفش یهو پیش خدمت میگه نه قربان هنوز ازانعام موقع شام که دادید کمی مونده وادامس روازدهنش درمیاره نشون میده.

کلویی که دستشو کامل میاره بیرون میف پول  بعد میگه اع پول نمیخوای باشه
ومیره 
پیش خدمت:

مارینت:بفرمایید من به جاش میدم بااین که اون سرگروه.

خب امیدوارم داستان رودوست داشته باشید .

نتیجه اخلاقی:سیاست وطمع یعنی کلویی باهوش.

نتیجه غیراخلاقی:مارینت یعنی محبت(مثل اسمش درایران یعنی صاحب هرچیزپسندیده)
البته معنای دریا و...هم درزبان های دیگرهم دارد.

خب شما چه نتیچه ای ازداستان گرفتید درنظرات بازگو کنید.



نظرات : نظرات
برچسب ها: معجزه آسالیدی باگ |
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 04:44 ب.ظ

نظرپرسیدن

پنجشنبه 30 شهریور 1396 03:46 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
خب داستان قبلی روتموم کرذدم ایا میخواید داستانم بصورت کوتاه ودرباره معجزه آسا باشه بصروت کمدی وهرقسمت موضوعی جدید ویا میخواید داستان خودم رو بسازم .



شماره یک ماجرای معجزه آسا                                                   شماره دوم




این داستان ها دراولین وقت گذاشته میشوند وممکن میباشد کامل نباشن 
وادامه داستان ها درتابستان بعدی قراربگیرند.









نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 03:57 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
خلاصه فصل های گذشته:من باترفندخواستم به مارینت برسم ولی سرنوشت مانع شد هاکماث دخالت کرد کلویی زیادی ارایش کرد و....دراخرمن به سرزمین مردگان رفتم وادرین روفراری دادم اماخودم اسیرشدم
من یک نماد برای خودم ساختم که نشون میده این عکس رومن گذاشتم واونم این نماد هست که درعکس هام ازامروز قراره باشه،هرجااین نماد رودیدیدیعنی اون مال منه وبانام من ثبت شده.

خب حالا میریم سرداستان:
لیدی باگ درحال چرخ زدن درپاریس میباشد....
دراین زمان کت خود رابه لیدی باگ رسانده ولیدی باگ بادیدنش خوش حال میشود.
لیدی باگ:ادرین توزنده ای خیلی خوش حالم
کت:مارینت من خوبم ولی ....
لیدی باگ:بریم پیش پدرت من گفتم که توکی هستی واون میدونه چه اتفاقی برات افتاده.
مطمئنم نگرانت هست.
.
.
.
.
.
دراین زمان درخانه جدید کلویی...
پدر من گفتم کفشم خال کفشدوزکی داشته باشه
گفتم که لباسم سایزش بزرگ تر باشه
من گفتم این بسته ارایش رودوس ندارم
ازهمه بدم میاد
...
.
.
.
.
.
.
پس از رسیدن کت به همراه لیدی باگ پیش پدرادرین .
کت: پدر
پدرادرین:عزیزم خوشحالم زنده ای ببخشید بد اخلاق بودم این مدت
لیدی باگ:من دیگه میرم ادرین
کت:باشه 
.
.
.
دراین زمان کسی به یاد من نیست نه ادرین که جانش رامدیون من ونه مارینت....
.
.
.
.
مارینت:وای تیکی نمیدونی چقدرخوش حالم
.
.
درخونه ادرین....

میبینم پلگ خیلی خوش حالی برگشتیم
پلگ:من خوش حالم چون پنیرم پیشمه ولی شما چی؟
ادرین :منم خوش حالم که الان اینجام.
پلگ : پس نویسنده لیدی باگ (جک)چی اون جون تورونجات داد.
ادرین:اما اون...
پلگ :شماباید ممنونش باشید ولی الان اون شکست خورده واسیر
...

.
.
.
.
درخونه مارینت :ولی به نظرم جک شکست خورده که برنگشت.
تیکی:اون جونشو به خاطرتو به خطرانداخت.
.
.
.
مارینت برای هواخوردن به بالکن میرود....
مارینت:من متاسفم جک که نتونستم ازت تشکرکنم ولی من ادرین رودوست دارم


میدونم مارینت...

مارینت:


ازاینکه ادرین رونجات دادی ممنونم وممنون که درک میکنی وخوش حالم که زنده ای.


–ازاینکه خوش حالی ،خوش حالم خدانگهدار.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینجابود که داستان من ومارینت جداشد
 حالا من  وداستانی برای من خواهد بود.



پایان داستان

امیدوارم لذت برده باشید.







نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 03:44 ب.ظ

بیالاکش اومد ^-^

پنجشنبه 30 شهریور 1396 10:48 ق.ظ

نویسنده: ♛الینا دوپایان چنگ♛
موضوع: مارینت و لیدی باگ | تیکی | عکس |
1 بخشید چند روز نبودم واقعا ببخشید اخه چرااااااااااااااااااااااااااااا این یارو باید ازینا دته باشه ما نداشته باشیمممممممممم دارم از حرص میمیرمممممممممممممم یک بیاد منو بگیرههههای خدا ک کاری کن حدا اقل چند تا ازینا بیاد تو ایراننظر بدیدآپلود عکس



نظرات : نظرات الینا دوپایان چنگ
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 10:55 ق.ظ

داستان هام

چهارشنبه 29 شهریور 1396 05:04 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
من داستان طولانی نوشتم که اوایل باتوجه دوستان قرار گرفت ولی به علات طولانی بودن فراموش شد اگه مایل باشید که خلاصه ان را بصورخیلی کم وباتصوایراماده قبلی بگذارم دراین پست اعلام کنید.
چون کم مونده به مدارس 



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 05:45 ب.ظ

خبرفوری

چهارشنبه 29 شهریور 1396 03:01 ب.ظ

نویسنده: Ladybug
فهمیدم که یک معجزه آسا کوچولوداره ساخته میشه واسه کوچولوها
دوتا عکس هم دوروزپیش تویک ویدیو اپ شد توسط شرکت زگ.
ویدیو پایین:
[http://www.aparat.com/v/3jCL6]
نظربدید
منبع ویدیو درایران منم برخی عمداگزارش میکنند وکپی گفتم بدونید.



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 03:09 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 13 1 2 3 4 5 6 7 ...