پشتیبانی

miraculous ladybug - مطالب تیر 1396

نگاه کن اگه دوست داشتی امتیاز ونظر بده.

شنبه 31 تیر 1396 09:59 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
نظربدید وامتیاز



نظرات : نظر دادن
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1396 10:02 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



لیدی باگ به صورت پری دریایی

شنبه 31 تیر 1396 09:35 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
امتیاز ونظربدید 



نظرات : نظردادن
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1396 09:38 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



کمیک"گرفتن کوامی"قسمت 3

شنبه 31 تیر 1396 08:10 ب.ظ

نویسنده: Roghayyeh
موضوع: تیکی | کمیک | آدرین و کت نویر | مارینت و لیدی باگ |
سلام
اینم از قسمت 3
لذت ببرید
راستی به وبم سر بزنید:r-s-12.mb.com
http://s8.picofile.com/file/8301315450/3.png




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1396 08:11 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



قالب گوشی معجزه آسا

شنبه 31 تیر 1396 02:09 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
نظر وامتیاز بدید



نظرات : نظردادن
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1396 02:13 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



سوتی های معجزه آسا قسمت سوم

شنبه 31 تیر 1396 12:03 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
خب اینم یک سوتی دیگه ببینم این چوب ازکجا اومد!
این که میله کت نیست!
نظر وامتیاز یاذتون نره. 



نظرات : نظردادن
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1396 12:07 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



بخون فقط

شنبه 31 تیر 1396 11:09 ق.ظ

نویسنده: لیدی باگ
فکرکنید فصل دوم روساختن ودادن بیرون وکلویی قهرمان هست وآلیاهم قهرمان هست .
این مهم نیست گذشته اونا چیه مهم اینه درآینده چطور میشه.

درضمن اگه کلویی قهرمان بشه رقابت مارینت بیشتر میشه ومابیشتر میخندیم ،هیجان هم میره بالا  چون کت بین سه دختر تنها میمونه.
اما فقط این نیست بلکه به نظر من قرار به عکس زیر بشه .
البته میتونه روباه ناتانیل بشه وکلویی زنبور وآلیا طاووس واین طوری نینو هم لاک پشت  و علاوه بر اینا 
نینو عاشق آلیا وناتانیل هم عاشق کلویی بشه میمونه کت ولیدی باگ که این طوری به هم میرسند .
نه واقعا موافق نیستید به این خوبی تموم بشه داستان..البته کاش مادرادرین هم زنده باشه ..
نظر وامتیاز یادتون نره



نظرات : نظردادن
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1396 11:17 ق.ظ

ابزار امتیاز دهی



صدمین پست من

جمعه 30 تیر 1396 04:55 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
بالاخره به صدرسیدم  ومنم به فصل دوم میرم ومیگم که اول عکس خودمو تغییر میدم به عکس زیر:
دوم هرسوالی دارید تواین پست ازم بپرسید صادقانه جواب میدم ولی سوالات زیادی به سمت خصوصی نره.
سوم  ازامروز مطالب داستانی فصل دوم دارن مال من وبقیه بزودی سورپرایزهای ویدیو هم براتون خواهم داشت.
نظربدید وامتیاز



نظرات : نظردادن ویاپرسیدن سوال
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 05:16 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



خبر احتمالی

جمعه 30 تیر 1396 04:45 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
 من مطمئن هستم99درصد که این گیف پاقعی هست وساختگی نیس چون تو یوتیوب هست ومن اگه فیلارشکن داشتم نگاه میکردم یعنی پخش شده؟
یا....
خلاصه اگه واقعی باشه ....
نظربدید وامتیاز ممنون .
فکرکنم فصل یک باشه ومن یادم نمیاد.



نظرات : نظردادن
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 04:49 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



خبر وعکس فصل دوم مارینت شیطانی ....

جمعه 30 تیر 1396 04:38 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
ازمترجم جولیا ومهرناز خبری نیست منم کارای دیگه دارم ولی جونیور ترجمه کرد شانس اوردم.

نظربدید


مترجم جونیور: و او سرانجام لبخند جعلی را از بین برد، به طوری که یک اشک از روی چهره او برداشته شده و او سرش را تکان داد، هرگز این کار را هرگز انجام نمی دهد.
این متن وط عکس هست.
نمیدونم شاید هم واقعی نیست





نظرات : نظر دادن
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 04:44 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



داستان های معجزه آسایی باعکس _قسمت دوم–این قسمت :روزبد قسمت هفتم وهشتم قسمت اخر پایان

جمعه 30 تیر 1396 02:40 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
خب اومدم دوباره این قسمت چندتا اتفاق جالب می افته که شماهارو کنجکاو کنه.
پیشنهاد میکنم قبل ازخواندن ایت اهنگ رو دانلود کنید وباپخش اونو بخونید چون واقعا تحت  تأثیر قرار میگیرید.اهنگ:http://s9.picofile.com/file/8301192642/4_723784306720350959.mp3.html

بدو الان میرسن پارک 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
رسیدم حالا باید یکاری کنم اره فهمیدم
 من دارم بدو بدو میرم سمت آلیا ومارینت ...

.
.
اوهه سلام آلیا انگاریکی اکوماتیزم شده اون ورها میخوای برو فیلم بگیر.
آلیا: ممنون گفتی میرم الان میام 
مارینت : ببخشید من باید برم نویسنده لیدی باگ .
من: اوه چه خنگ شدم من امروز خب معلومه بگم اکوماتیزم شده اون میره لیدی باگ بشه.
ولی خوبه من خودم قدرت جدیدی دارم شاید انگشترنیست شاید گردن بند  نیس و..
ولی درون خودمه .
.
.
.
.
مارینت: تیکی وقت تبدیل شدنه.......
.
.
.
.
.
.
لیدی باگ:دارم میام .....
لیدی باگ:ادرین امیدوارم زود پیدات بشه...
 دراین زمان  هاکماث:
دیگه من خودم میام قدرت تورو بگیرم لیدی باگ......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من: اوه نه هاکماث اونجاست!!!!!
دردسرازپشت دردسر  اون داره میاد به سمت لیدی باگ و این طور که میبینم اگه ادرین هم بفهمه بیاد کارتمومه ومن شکست میخورم.
نباید بذارم قدرت خودم رو نشونش میدم.
ای دنیا من از سال ها پیش هست که آرامش ندیدم قهرمان باستان حالا باید به لیدی باگ کمک کنه.
دراین زمان ادرین :
کلویی:عزیزم میشه یک لیوان شیر بدی به من باز.
آدرین :باشه ،پدرت نیومد؟!
کلویی :نمیدونم !
آدرین میاد ازپله ها پایین :
تلویزیون:الان دشمنی که سال ها هست که مردم روکنترل میکرد ولیدی باگ وکت نویر اونارو ازاد میکردند اومده وبا لیدی باگ درحال درگیر شدنه، همه چیز دردست کنترل لیدی باگ هست نگران نباشید.
آدرین : وای ! باید کمکش کنم
پلگ : وقت تبدیل شدنه:
.
.

.
.
.
.
.
هاکماث: ههه این همه برای شکست شما تلاش. کردم اما.....
.
.
.
من:اوه آدرین اومد!
.
.
هاکماث : پروانه ها اون گربه رو بگیرید .
کت: اوه نه کمک .
لیدی باگ : کت نه ! الان میام .
هاکماث: تو هیچ کاری نمیکنی .
کت:لیدی باگ مراقب باش.
لیدی باگ : نه !!!!اوه کمک .
هاکماث:من تورو اول میکشم لیدی باگ بعد قدرت تو رومیگیرم هههه.
آلیا کلویی ومردم:نه دیگه تموم شد
.
.
.
من:تو دلم: شاید دیگه به مارینت نرسم ولی من دوستش دارم وتا جون دارم نمیزارم بهش آسیب برسه.
 .
.
هی هاکماث!
 من نمیزارم به لیدی باگ آسیب بزنی .

.
.
.
همه:چی نویسنده لیدی باگ!!!!!!!
.
.
حالا وقت تبدیل شدنه..............



پایان
فصل اول
ممنون که منو حمایت کردید فصل دوم بانام جدید وعکس ها وگیف ها ی زیبا درراه میباشد.
دراین زمان بانظرات وامتیازات این پست منو حمایت کنید ممنون.
نویسنده : لیدی باگ






نظرات : نظر دادن برای حمایت
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 03:34 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



12 خبر درمورد فصل 2!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!x-x

جمعه 30 تیر 1396 12:10 ب.ظ

نویسنده: الینا✨ دوپایان چنگ
موضوع: اخبار | فصل دوم |
آپلود عکس1- ترجمه: به نظر میرسد انتهای پنجره است . ممنونم برای میراکلس تون کردن در صفحه ی فن من         آپلود عکس2-این میراکلس لیدی باگ  فیلم اکشن زنده منتشر خواهد شد توسط @lionsgate                                                                                              آپلود عکسبزرگ جدید برای همه دوستداران مد خارج از وجود دارد ladybug معجزه آسا با همکاریguess برای یک مجموعه بهار / تابستان 2018  خوب برای امروز بسه خیلی ترجمش سخته بقیش فردا



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 03:49 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



داستان های معجزه آسایی باعکس _قسمت دوم–این قسمت :روزبد قسمت ششم

جمعه 30 تیر 1396 11:00 ق.ظ

نویسنده: لیدی باگ
ممنون که بازنظردادید خب بریم سراغ ماجرا.

من پیاده شدم ودارم میرم به سمت خونه مارینت .

.
.
.
.
بزابه کلویی زنگ بزنم ببینم رسید ؟
کلویی: بله کلویی هستم بفرمایید.
من:منم نویسنده لیدی باگ ،چیشد پاشنه پاتو شکستی؟
کلویی: اره الان راننده من رفته ادرین رو بیاره.
من: یکم گریه کن بگو پای من درد میکنه و...
کلویی:حتمااا
من:خداحافظ—کلویی:خداحافظ
خوبه حالا مرحله دوم  وسوم هم دستم هستن خخخخخ.

.
.

.
دراین زمان ادرین داره میره به کلویی کمک کنه :
آدرین رسید به کلویی.
کلویی:اخ پامممممممم خداکمک پامممممممم وای برشهردار شهر لعنت پامممممم
(پدرکلویی شهرداره پاریس هست)
آدرین :سلام کلویی تا فهمیدم اومدم نگراتن نباش میبریمت خونه ما دکتر میاد ببینه پاتو.
 آدرین :میتونی راه بری ؟
کلویی : نه 
آدرین بزار به راننده بگم بیاد بگیرتت بغلش بیاره خونه ما !!!چی شد پس راننده کجاست؟!!!!
کلویی:باید خودت منو بگیره بغلت ببری.
کلویی:حتما رفته بابام رو بیاره .
(دروغ میگه خودش  فرستاد بره)
آدرین:تو دلش میگه:وای خداا
کلویی:بگیرمنو بغل   منو ببر
آدرین: باشه
ودر این میان کلویی دربغل ادرین:
آدرین هم:
(نکته کوچک:چطورشده کلویی گریه نمیکنه وفقط... )
ودراین زمان من درنزدیکی خونه مارینت:
من:خوبه رسیدم.
12:15
یک ساعت میشه سرادرین شلوغه هههه این نشانه خوبیه
من: مارینت وآلیا دارن میرن به سمت پارک!
این آلیا هم بااین وبسایتش مارو کشت الانم داره سلفی میگیره.
خب بزارببینم وضعیت کلویی چطوره؟
الوکلویی چطوره وضعیت ادرین اونجاست؟؟؟
کلویی:اره رفته برام کیک وشیر بیاره ،اوه داره میاد خداحافظ.
من :باشه .

.
.
من:دیگه باید یکاری کنم مارینت تنها بشه باید آلیا روپودرکنم ولی باید عجله کنم تا قبل ازاومدن ادرین دلشو بدست بیارم 

خب این قسمت هم تموم شد ولی بگم که قسمت هشتم قسمت اخرهستش والان قسمت هفت باپنج نظرقرارمیگیره ممنون که منو حمایت میکنید



نظرات : نظردادن
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 11:32 ق.ظ

ابزار امتیاز دهی



کیک های میراکلوسی

جمعه 30 تیر 1396 09:02 ق.ظ

نویسنده: سحر .
جهت آب کردن دل میراکولر ها
طبق تحقیقات من این کیک به مناسبت یک سالگی انیمیشن میراکلوس در شرکت جرمی همراه با دست اندر کاران برنامه بَلعیده شد --»(به ما میراکولر ها هم ندادن نامردا)



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 09:22 ق.ظ

ابزار امتیاز دهی



داستان های معجزه آسایی باعکس _قسمت دوم–این قسمت :روزبد قسمت چهارم وپنجم یکجا

پنجشنبه 29 تیر 1396 10:15 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
سلام اومدم بازم دیدم خیلی دوست دارید وبعضی ها به دلیل کم بودن ناراضی هستن.
کمی بیشترش میکنم اخه چون قسمتی هست واسه همین کوتاهه.
واسه همین دوقسمت رویجا میزارم تا بیشتربشه.

من: ای خدا ساعت 11شده این کلویی انقدر طول میده تا ادرین به مارینت برسه.
.
.
.
کلویی:اومدم ورداشتم.
من: بریم سراغ ولفینا ولی خونه اونا اون ور شهره چیکارکنیم ؟
کلویی: بابا غصه نداره راننده ی بابام مارو میرسونه.
من :بله مایه دار
کلویی:هی راننده بیا مارو ببربه این ادرس .
من : چیشد!مگه ادرس رونوشتی ؟
کلویی :اره من نمیخوام زیاد خودمو خسته حرف زدن باراننده کنم.
 من : باشه حالا سوارشو ،داره دیرمیشه اگه ساعت یک بشه مارینت وادرین به هم میرسند.

.
.
پس از سوارشدن وراه افتادن.
.
.
من : کلویی یچیزی. چی !!!!!!!! (میخواستم یچیزی بگم که دیدم!!!)
تو چرا داری آرایش میکنی ؟ 
کلویی:
 عجب زمانی شده کلویی عوض این که  قبلش ارایش کنه الان داره آرایش میکنه!
من:نمیشد توخونه آرایش کنی ؟
کلویی:چی هان بامن بودی؟
من:هیچی ولش 

.
.
.
.
.
.
.
رسیدیم عالیه. 
ساعت:11:30
من : دربزن دیگه کلویی.!
کلویی : هنوز آرایش من تموم نشده وایسا.
من:باشه من درمیزنم(من موندم مگه دارن میان خواستگاریش این قدرباخودش ورمیره.)
تق تق 
.
.
.
.
.
کسی نیست انگار!
کلویی: چی هوم بامنی؟؟
هیچی بزاربازم دربزنم !
تق تق تق تق تق تق تق تق
هی نفهم دارم میام درو ازجا کندید بسه.
در رومادرولفینا باز میکنه.
مادرولفینا :سلام کاری داشتید؟
من :ببخشید ما باولفینا کارداشتیم.
کلویی:من کارندارم این کارداره ،داره میندازه گردن من.
من : چه فرقی داره حالا!
کلویی :نه فرق داره .
مادرولفینا :ببخشید بچه ها ولی ولفینا مریض هست خوابیده.
من:وای نه 
کلویی:خداروشکر.
مادرولفینا:چی!!!!
من:هیچی با خودش بود.
من :ممنون سلام مارو بهش برسونید مامزاحم نمیشیم،خداحافظ .
مادرولفینا :خداحافظ.

.
.
من :درفکر وقتی نشستیم باکلویی توماشین وداریم میریم پیش ادرین:
وای خدا حالا چیکارکنم نقشه من تا اینجا خراب شد.
چقدر فشار رومنه!
اما چه بسا که مارینت روهنوز ندارم پیش خودم
کلویی:اوفف بالاخره آرایش من تموم شد.
من:تواصلا فکرنمیکنی جز خودت به کسی نه؟
کلویی : چی گفتی؟ داشتم وسایل آرایش هامو مرتب میکردم.
من: هیچی.
ودوباره میرم توفکر....
.
.
.فکرکن....
.
.
.اختراع ماشین پرنده.....
.
.
.
.
.
.قتل....
.
.
.
.
.
شیپور
.
.
.
.
تقلب دربازی .....
.
.
.
.
آدرین بکش......
.
.
.
.
.
.
.
.
نه اصلا ذهن من کارنمیکنه.
.
.
.
.
.
.
.
وایسا فهمیدم !

من:کلویی منو همین جا پیاده کن خودت برو اونجا درست نزدیک ها ی خونه ادرین بشین زمین پاشه کفش خودتو بشکون وبه راننده خودت بگو به ادرین بگه زخمی شدی.
این طوری بهت اهمیت میده وخودت روبراش لوس کن.
ههه منم میرم مرحله دوم رو بزنم .
کلویی:عالیه ولی مطمئنی شکست نمی خوری این بار؟
من:نه من نقشه روسه مرحله میکنم که اگه اولین مرحله مال تو شکست خورد دومی وسومی جلوشو بگیرن تازه توهم وقتی دیدی ادرین دررفت به من زنگ بزن فهمیدی؟
کلویی: باشه.

خب تموم شد  میدونم کم بود ولی چون داره تموم میشه زیاد نمیشه گفت.
پنج نظر برای قسمت بعدی.
ممنون که تا اینجا حمایت کردید.



نظرات : نظردادن
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 تیر 1396 11:01 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی



داستان های معجزه آسایی باعکس _قسمت دوم–این قسمت :روزبد قسمت سوم

پنجشنبه 29 تیر 1396 04:00 ب.ظ

نویسنده: لیدی باگ
من:کلویی بریم  تو؟؟
کلویی:نه من که الان اومدم بیرون!!
(واقعا این کلویی عجب با مهمون  ها خوب رفتارمیکنه)
.
.
.
.
.
.
.
کلویی:کاری داشتی؟
من :اره بریم پیش ادرین ؟
کلویی :اره حتماا،اما اون زیاد توجه نمیکنه.
من :نگران نباش ولفینا روهم میبریم .
کلویی:اون چرادیگههههه؟؟؟
من :چون ادرین جلو شماها کم میاره.
کلویی: 
(دروغ میگم جلو اینا اصلا کم نمیاره ممکن نیست کم بیاره فقط این مثل سگ وگربه میفتن بجون هم واون وقت ادرین مجبور میشه اونارو آشتی بده ووقتی نداره بیاد پیش مارینت)
جون شما اصلا من باید برم تو دولت کارکنم 
بانقشه های من وامکانات کشور میشه امریکا رو فرستاد هوا.(فرانسه)

.
ساعت10صبح
.
من:خب دیگه بریم؟
.
.
کلویی :نه .
.
من :چرا؟
کلویی :کیف من جامونده. باید وردارمش 
من: عجب !
کلویی : اومدم ورداشتم.
من: بریم؟
کلویی:نه.
من:دیگه چرا؟
کلویی: یادم رفت  لباس خوشگلمو بپوشم.
من:    !!!!!!!
کلویی:الان برمیگردم .
.
.
.
.
.
.
10:30.
من : چرانمیاد پس؟!
کلویی: اومدم
من: بریم ؟
کلویی:اره،بیا سوار آسانسور شو بریم پایین.

.
.
.
رسیدیم پایین باآسانسور.
کلویی: وای نه!!
من:چی شده؟
کلویی: موبایل من جا مونده بزار برم بیارمش.
من:
کلویی:


.
.
.
کلویی :الان برمیگردم.
ساعت:11صبح

امیدوارم ازاین قسمت لذت برده باشید قسمت بعدی بزودی میزارم.
با5تا نظر.




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 تیر 1396 04:30 ب.ظ

ابزار امتیاز دهی





تعدادکل صفحات : 26 1 2 3 4 5 6 7 ...