miraculous ladybug - فوتبالیست معرکه p2

فوتبالیست معرکه p2

پنجشنبه 21 آذر 1398 08:47 ب.ظ

نویسنده: ♡Lady merinette♡
سلام ^^ 
من امروز تحریم بودم به زور اومدم 
خب این داستان رو تو وب خودم نوشتم تا پارت ۱۱ و الان دارم منتقلش میکنم اینجا 
اگه خواستین میتونین تو وبم ادامه اش رو بخونین ^ ^
راستی دیگه پستر نمیزارم چون حس میکنم شلوغ میکنه 

از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم توپمو برداشتم و مامان و بابامم بوسیدم و رفتم تو اتاقم 

از نظر بقیه من فوتبالیست خوبی بودم چون تو پسرا رو دست نداشتم

 

رفتم تو تختم اینقد خوشحال بودم نفهمیدم کی خوابم برد ........

 

 

********ادرین 

 

 

خمیازه گنده ای کشیدم ساعت خاموش کردم و رفتم دوش گرفتم اخ جون امروز عکاسی ندارم پس میشه یه روز فوتبالی دیگه باسمو پوشیدم و اماده رفتن به زمین فوتبال شدم تو راه گوشیم زنگ خورد 

ا این که مربیه سریع جواب دادم 

من : سلام مربی 

مربی : سلام ادرین من امروز نمیام سر تمرین اما یه بازیکن جدید و عالی امروز بهتون ملحق میشه 

من : چه خوب منتظرش میمونم 

مربی : عالیه و هواشو داشته باش 

من : چشم

مربی : میدونستم میتونم روت حساب کنم ادرین 

 

تا قطع کردم خومو جلو در زمین دیدم خواستم برم داخل که یکی از پشت صدام زد 

برگشتم دیدم یه دختر با موهای سرمهای و چشمای ابی که یه توپ تو دستشه نگام میکنه 

دختره : ببخشید اینجا زمین تیم امیده ؟ 

من : اره

دختره : من مرینتم بازیکن جدید تیم امید 

قیافه اش برام خیلی اشنا بود 

من : خوشبختم مرینت من ادرینم کاپیتان تیم امید با من بیا 

چشاش برق زد و با سر تایید کرد 

فکر کنم اینم مث من فوتبال دوس داره 

رفتیم تو 

من : سلام بچه ها مربی امروز نمیاد ولی ما یه بازیکن جدبد داریم 

مرینت : سلام من مرینتم از اشناییتون خوشحالم 

الیا : سلام من الیام بازیکن وسط خط میانی 

نیکولا : سلام من نیکولام اما بقیه منو نیک صدا میکنن من دفاع چپ بازی میکنم 

تیکا : سلام من تیکام مهاجم چپ 

تیم : من تیمم دروازه بان 

کریس : من هم کریسم دفاع وسط 

جولیکا : من جولی ام دفاع راست

اندره : من اندره ام بازیکن راست خط میانی 

نینو : منم مهاجمم 

من : مرینت من میتونم برگه تستتو ببینم ؟

مرینت : البته و برگه رو داد دستم عجیه این دختر همه چیش بیست بود 

من : خوبه پس به ی مسابقه نیاز داریم 

 

منم شرح مسابقه رو دادم 

اون باید با همه ما مبارزه میکرد انتظار داشتم بترسه و قبول نکنه اما اون با خوشحالی قبول کرد 

همه ما تو ی زمین وایسادیم سر پستامون 

اول دیدم خم شد یکم با توپش حرف زد این دختر خیلی عجیبه 

 

قبل از اینکه شروع کنیم نیک گفت : ادرین این دختره خیلی اشناس 

من : اره انگار یه جایی دیدمش 

 

که یهو گفت : من اماده ام 

من : باشه و شروع 

دو نفر باهم رفتن سمتش اما اون خیلی راحت اونا رو دریبل کرد 

منم سعی کردم بگیرمش اما اون واقعا فرز بود 

سریع ازم رد شد رو لباش خنده نقش بسته بود 

انگار با فوتبال بزرگ شده بود 

 

تا به خودم اومدم اونو جلو دروازه دیدم پاش ر برد بالا و محکم به توپ ضربه زد 

توپ محکم چسبید به طور 

تیم کاملا شکه شده بود 

بعد مرینت پرید تو هوا : هورا برنده شدم 

 

 

 

خوب گیده دستم شیکست 




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 آذر 1398 08:54 ب.ظ



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو