miraculous ladybug - رمان :مرور زمان پارت ۲

رمان :مرور زمان پارت ۲

سه شنبه 19 آذر 1398 09:08 ب.ظ

نویسنده: Multi mouse
خب آقا سلامی دوباره کچلم کردید اینقدر این پارت رو خواستید 
البته این پارت خیلی قشنگ تر میشه این پنجمین داستانمه و بهترینشون حالا برید بخونید بزنید رو ادامه مطلب
بعد صبحانه :
مارینت : واییی چقدر چسبید خیلی وقت بود صبحانه ی درست و حسابی نخوردم !!!
آدرین : خواهش میکنم ماری !!!
مارینت : باز گفت مارییی ! حالا که اینجوره منم میگم آدری
آدرین : تو از همون اول میگفتی آدری
مارینت :  -_-  -_-
آدرین : حالا بیخیال غیافتو اونجوری نکننن !
مارینت : باشه الان چیکار کنیم ؟
آدرین : هیچی بریم تلوزیون نگاه کنیم
مارینت : باشه بریم
آدرین سریع اومد سمتم و کولم کردم
آدرین : راحتید ؟
مارینت : بزارتم زمینننننن اااا  مگه خونه خاله است کولم کردی ؟
آدرین  : نه خونه منه 
مارینت : ( چشم غره میرود)
گذاشتتم رو مبل و زیر پام بالشت گذاشت و نشست بغلم
آدرین : با فیلم ترسناک چطوری ؟
مارینت : خوبه میبینم
آدرین : باشه
رفت پرده ها رو کشید چراغا رو خاموش کرد یه ظرف پفیلا آورد و فیلم رو پلی کرد اولاش ترسناک نبود اما بعدش خیلی ترسناک شد !

وسط های فیلم :
مارینت : جیغغغغغغغغغغ
آدرین : ماری آروم باش  له شدم بابا چقد زورت زیاده
یه مشت پفیلا چپوندم دهنش
مارینت : بیا بخور انقدر هم حرف نزن جای حساس فیلم نمی فهمیم چی میشه ها
آدرین با لپ های پر : باشه فقط بعدش باید بازم بهم پفیلا بدیی !
مارینت : باشه بابا
آدرین پفیلا رو میخورد و باز مارینت یه مشت پر به آدرین پفیلا میخوروند
آدرین : میگم مثل این دوست دختر دوست پسرا شدیما
مارینت ازش فاصله میگیرد سه متر
مارینت : شوخیت گرفته ؟ بی جنبه !
آدرین : ببخشید خوب شوخی کردم
مارینت : اوففف خدا نکشتت آدری !!




ادامه دارد..........

گایز این پارت چون کم بود ۱۰ نظر بسه ولی ۱۰ نظر باید برای ۱۰ نفر مختلف باشناااا



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آذر 1398 09:13 ب.ظ



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic