miraculous ladybug - سلام گایز ( نظر سنجی و داستان )

سلام گایز ( نظر سنجی و داستان )

دوشنبه 18 آذر 1398 04:16 ب.ظ

نویسنده: Multi mouse
خب سلامی دوباره آقا یه سوال به نظرتون من داستان بنویسم یا نوچ برای ساده شدن یه پارت از رمانم رو میزارم اگر خواستید بقیش رو حداقل ۵۰ نفر باید نظر بدن از الان بگم اگر هرکی ۱۰ تا نظر بده یکی به حساب میاد


برای ادامه مطلب رو رمان کلیک کنید

مارینت : مست بودم و همین طور که داشتم تلو تلو میخوردم یه ماشین زد ببهم
آدرین :
یه هو صدای یه ماشین رو شنیدم که ترمز بدی زد دیدم که زده به یه دختر تا اومدم برم سمتش فرار کرد من سریع اون دختر رو بغل کردم  و بردمش بیمارستان هیچی ازش پیدا نکردم نه خانواده ای نه چیزی دختره تو کما بود به زور از کما نجاتش دادن بعد از چند روز اجازه دادن ببینمش
آدرین : سلام خانم
مارینت : سلام آقا من شما رو میشناسم
آدرین : نه شما من رو نمیشناسید و منم شما رو نمی شناسم فقط یه ماشین بهتون زد و من به اینجا آوردمتون
مارینت : من من یادم نمیاد خوب راستش دزد ها من رو دزدین و بهم ۳ تا بتری شراب خوروندن و بعدش رو دیگه نمی دونم
آدرین : وایی چه بد متاسفم !
مارینت : مهم نیست اشکال نداره
آدرین : حالا میتونید یه آدرس ازز خونتون بهم بدید که ببرمتون .....
مارینت : نه نه نه من نمیرم خونه اونا من رو  شکنجه میکنن
چی اون چی میگفت
آدرین : چی ؟ کیا ؟
مارینت : پدر و مادر ناتنیم !!! برای همین فرار کردم و دزد ها دزدیدنم .... خواهش میکنم برم نگردون اونجا حاضرم بمیرم ولی برنگردم !!!
آدرین : خیله  خوب باشه میتونی بیای خونه ی من اونجا میتونی بمونی یه اتاق ازافه دارم که میتونم بهت بدم !
مارینت : من واقعا ازتون ممنونم نمی دونم چجوری ازتون تشکر کنم خیلی لطف دارید
آدرین : خواهش میکنم منم از تنهایی در میام یکی هست که باهاش حرف بزنم !
مارینت : واقعا ؟ نظر لطفتونه راستی اسمتون چیه ؟
آدرین : من آدرین هستم !!! شما ؟
مارینت : منم مارینت هستم ! و از آشنایتون خوشبختم
دستش رو دراز کرد که باهام دست بده منم رد نکردم و باهاش دست دادم
آدرین : همینطور من
مارینت : ببخشید یه سوال بیمارستان چقدر ازتون بابت من گرفت
آدرین : این چه حرفیه من باید یه خانم جوان و خوشگل رو نجات میدادم
چی ؟ خوشگل ؟ واقعا ؟ آدرین دیگه داری زیاده روی میکنی طرف حس بدی بهت پیدا میکنه خودت رو جمع کن پسر طرف سرخ شده
آدرین : خوب حالا بریم خونه ی من اگر دوست دارید ؟
مارینت : بله ممنون میشم فقط چجوری بیام من نمی تونم پاهام درد میکنه
آدرین : بغلت میکنم  ! مشکلی که نداری ؟
مارینت : نه نه چه مشکلی تو فقط میخوای بهم کمک کنی
بغلش کردم و و سوار ماشین کردمش و بردمش خونه ی خودم
آدرین : اینم از خونه ی من امیدوارم خوشت بیاد
مارینت : چرا خوشم نیاد خیلی قشنگه ممنون آقای آدرین
آدرین : خواهش میکنم الان میبرمت اتاقت لباس هم اونجا هست ماله خواهرم بودن فک کنم بهت بشن
مارینت : ممنون
(ادامه داستان رو  از مارینت بشنویم )
وایی چه لباس های شیکی چه قشنگن پوشیدم و خوابیدم تا فردا صبح با صدای آدرین بیدار شدم
آدرین :صبح بخیر مارینت شب خوب خوابیدی ؟
مارینت : صبح شما هم بخیر بله ممنون امیدوارم شما هم خوب خوابیده باشید !
آدرین : بله ممنون الان هم بیاید بریم صبونه که خیلی گشنمه
مارینت : باشه حتما
اومدم رو پاهام وایستم که از درد به خودم پیچیدم به پاهامم نگا کردم کاملا کبود بودن و درد میکردن
آدرین : حالت خوبه ؟ کمک میخوای ؟
مارینت : نه نه مرسی
به زور رو پام وایستادم به دیوار تکیه دادم و همینجور رفتم تا اومدم بخورم زمین آدرین بغلم کرد
آدرین : انگار تو کله شق تر از اونی که بخوای ازم کمک بگیری !!
با پررویی جوابش رو دادم
مارینت : من عادت ندارم چای نخورده صمیمی بشم !!
آدرین : بله بله قشنگ معلومه اومدی تو بغلم
عجب رویی داره ها کم آوردم و جواب دادم
مارینت : خوب بابا باشه ولی تسلیم نشدم !!
آدرین : باشه پس من بردم
مارینت : اههه نخیر 
آدرین : باشه باشه تو بردی !
مارینت : معلومه که بردم آدری جان !
جانننننننننننننننننننن؟ من الان چه غلتیی کردم فک کنم از گوجه هم پر رنگ تر شدم
آدرین : گوجه خانم ؟
مارینت : ههههه من کجام گوجست آدری ؟
و باز هم سوتی 
آدرین : بله ماری ؟ 
مارینت : شوخی جالبی بود ولی من از دهنم در رفت 
آدرین : باشه من به ماری عادت کردم 
مارینت : عادت نکن ! 
آدرین : باشه ! ماری !
مارینت: هر جور راحتی حالا مگه گشنت نیست بریم صبونه بخوریم
آدرین : آره خیلی گشنمه بریم یه چیزی بخوریمش
بعد از خوردن صبحانه ........
ادامه دارد لاوم......



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 آذر 1398 04:32 ب.ظ



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو