miraculous ladybug - داستان نقاب قسمت ۴۸

داستان نقاب قسمت ۴۸

دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 02:15 ب.ظ

نویسنده: ℳarinette
موضوع: داستان نقاب (کامل) | شخصیت های دیگر |
دوستان کچلم کردید :| اورین باز ادامه بدید :|||
اگه من نخوام ضد حالی بزنم استاد فو هم نمیتونه جلوی من رو بگیره :||||||
















نظرررررر بدهههههههه
......
از دیدگاه***لیدی باگ /مارینت*** 
برگشتم عقب که کت نوار رو دیدم که به چوبش تکیه داده و با یه دست دیگش....وایسا ببینم....ادرین ؟؟؟ 
داد زدم : ادرین ؟؟؟!!!! 
کت نوار ظاهرا ادرین رو به عنوان گروگان گرفته بودش تا من میراکلسمو بدم.....باورم نمیشه کت نوار اینطوری شده باشه.....
کت نوار با لحن شرورانه ای : میراکلستو بده وگرنه ...(به پایین بلندی اشاره کرد) ....میندازمش پایین! تو که نمیخوای ادرین قربانی یه چیز مسخره شه ؟ 
جیغ خفیفی کشیدم و به ادرین نگاه کردم...انگار ترسیده بود ...من نمیتونستم جونشو به خطر بندازم...نه حالا و نه هیچوقت....دستم رو روی گوشوارم گذاشتم....یعنی همه چی تموم شد ؟ ....لبخند کت نوار پررنگ تر شد ....
متاسفم استاد فو....متاسفم که نتونستم روی قولم پایبند باشم.... خواستم گوشواره رو در بیارم که یهو یه چیزی تو ذهنم جرقه زد....یه بار دیگه هم ولپینا میخواست به همین شیوه میراکلسمو بگیره ولی کت نوار چوبش رو پرت کرد سمت ادرین و دیدیم توهمه ! اره خودشه ! ....اینم ادرین واقعی نیست......سرم رو بالا بردم و سریع یویوم رو به سمت ادرین پرتاب کردم.....و ادرین ناپدید شد....یویوم رو تو دستم گرفتم و گفتم : پس حدسم درست بود ! توهمه !
کت نوار که بدجور عصبی شده بود : تو نمیتونی قصر در بری ! 
و بعد بشکنی زد و انتی باگ و ولپینا با یه پرش کنارش وایسادن....چیجوری تنهایی میخوام از پس این همه بر بیام ؟ 
کت خنده ی شیطانی و عصبی کرد و گفت: چیه ؟ ترسیدی ؟ ببین یه پیشنهاد دارم برات مای لیدی .....
به چوبش تکیه داد و ادامه داد : همین الان میراکلستو بده و بازی که اصلا به نفعت نیست رو تموم کن اوکی ؟ 
لحنش یه جوری بود که انگار ته دلم خالی شد .....به باکس توی دستم نگاه کرد و گفت : اون جعبه دیگه چیه ؟ فهمیدم....میراکلس های دیگس اره ؟ حاکماث مطمئنم از دیدن این همه میراکلس خوشحال میشه....بگیرینش ! 
انتی باگ شروع کرد به پرتاب یویو سمت من....و منم همینطور که مشغول مبارزه بودم به کت نوار و ولپینا هم نگاه میکردم و حواسم بهشون بود ....که یهو ولپینا ساز دهنیش رو زد و چند تا انتی باگ جلوم ظاهر شدن...قصدشون گیج کردن من بود .....نامردا :/ 
چند تا انتی باگ ها یکصدا گفتن : ما میراکلستو میگیریم لیدی باگ! 
انگار گروه کر راه انداخته بودن-_- یه قدم رفتم عقب ....
کت : جعبه توی دستشو بگیرین ! 
همشون باهم هجوم کردن سمتم .....نمیتونم از پسشون بربیام....سریع یویوم رو پرتاب کردم و از اونجا دور شدم....باید اول این جعبه رو مخفی کنم یه جا .....انقدری با یویوم از اونجا دور شدم که فکر کنم گمم کردن....
رفتم سمت نوتردام....میدونم شاید جایی که به فکرم برای مخفی کردن میراکلس ها بود مسخرس ولی شاید امن ترین جا فعلا اونجا باشه..... روی نرده ها داشتم راه میرفتم که چند تا مجسمه بستنی رو دیدم :/ از صداهای پای محکم یه نفر فهمیدم..گلاسیتر (اکوماتیز اندره بستنی ساز، قسمت ۹ فصل دو) همین اطرافه.....خیلی محتاتانه خودم رو رسوندم به کشتی که ادرین میگفت مال بابا و مامانش بوده.....قصدم این بود که باکس رو تو همون زیرزمین قایم کنم......به فضای داخل کشتی نگاه کردم چند تا توپ بزرگ افتاده بود روش و باعث شکستی های خفیفی شده بود ...کار کاپیتان هاردوکه !
پوفی کشیدم وپله های زیرزمین رو طی کردم و رفتم پایین...خداروشکر درش قفل نبود....رفتم تو اتاق....اتاق رو انالیز کردم....فکر کنم زیر تخت خوب باشه ....جعبه رو اونجا قایم کردم و خواستم سریع برم که چشمم افتاد به حکاکی روی دیوار چوبی اتاق....ناخوداگاه لبخند زدم.....دستم رو روی حکاکی M و A گذاشتم ...و اون یکی دستم رو روی حکاکی Best friends after all .....باید همه چی رو درست کنم...حتی اگه تنها باشم....سری تکون دادم و از کشتی زدم بیرون.....که دیدم یه سری ادم که چشماشون بنفش رنگ بود دارن میان سمتم ....و یه جورین :/
اینا باید تحت تاثیر زامبیزو باشن ....یویوم رو پرت کردم و از اونجا دور شدم و پشت یه دیوار نسبتا بلند قایم شدم.....
صدای کت نوار رو از پشت دیوار شنیدم : تونستی پیداش کنی ؟ 
نفسم رو تو سینه حبس کردم.....
_نه ! اون موش کوچولو خیلی فرزه !
خواستم از لاکی چارمم استفاده کنم که یهو یه موجی از پشت اومد و باعث تخریب دیوار شد .....سریع پریدم و روی نرده ایستادم....
ریپوست : ولی نه فرز تر از من !
بدجور ترسیده بودم ...انقدری که حس میکردم نمیتونستم حرکت کنم.....همچنین ترسی بی سابقه بود ~.~
کت نوار دست به سینه وایساد و گفت : اخر خطه !
از خشم داشت فکم منقبض میشد.....
من : Lucky charm !.....قاب عکس املی اگرست ؟ باید باهاش چیکار کنم ؟ 
سرم رو چرخوندم تا فکر کنم که یهو یه چیز شبیه اشعه به سمتم پرتاب شد ...سریع جاخالی دادم ....لیدی وای فای بود ! پشت درخت قایم شدم.....
از دیدگاه***کت نوار*** 
حاکماث : زود باش پیشی کوچولو ! اون ضعیف شده ...کاری ازش ساخته نیست !میراکلسشو بگیرررر !
سری تکون دادم و رو به کپی کت و ایول استریتر علامت دادم.....هنر شرور درخت رو با کمک نقاشیش از بین برد 
لیدی باگ هم با ترس مارو نگاه میکرد.....و همچنان تو چشمش امیدواری خاصی بود ....انگار هنوزم امیدوار بود که بتونه مارو شکست بده....به کپی کت اشاره کردم....از کاتاکلیسمش استفاده کرد و سمت لیدی باگ شیرجه رفت :-\ و خواست صورت لیدی رو لمس کنه ولی اون جا خالی داد و باعث شد یکی از تابلو های راهنمایی رانندگی خراب شه، لیدی وای فای ، ایول استریتر و ریپوست هم به کپی کت پیوستن ....منم رفتم سمتشون..... لیدی باگ هنوزم مبارزه میکرد اما بالاخره احاطش کردن.....یویوش هم دور تر از خودش پرت شده بود و شانسش برای برد کاملا از بین رفته بود !
حاکماث : زود باش کت نوار !میراکلسش رو بگیر و برام بفرست ! 
نفس نفس میزد....بهش نزدیک شدم....
من : دیدی کی برنده شد ؟ میراکلستو میگیرم ولی بگو باکس میراکلس رو کجا بردی ؟ هان ؟ 
لیدی باگ دوباره با همون شجاعت همیشگیش : نمیگم...دلیلی نداره بگم.....
دستام رو مشت کردم و عصبی گفتم : دیگه داری بدجور عصبیم میکنی خانوم کوچولو.....
رو کردم به ولپینا و گفتم : به سایمن سز بگو ارتشش رو جمع کنه و کل پاریس رو بگردن....
ولپینا با لبخند : هر چی تو بگی !(اه :/) 
پوفی کشیدم که رفت.....
کنارش نشستم....
خبیثانه گفتم : و بالاخره زمانش رسید .....
ملتمسانه نگام میکرد....خواستم دستم رو سمت گوشوارش ببرم که با یه لحن خاصی گفت : لطفا به خودت بیا کت نوار.....تو پسری نیستی که من میشناختم.....
دستم متوقف شد که حاکماث گفت : به حرفاش گوش نده! اون میخواد فریبت بده....میراکلسشو بگیر ! 
با پوزخند گفتم : من گولت رو نمیخورم.....
و خواستم گوشوارش رو در بیارم که یهو یه عصا پرتاب شد سمتم و به دستم خورد و باعث شد لیدی باگ سریع از فرصت استفاده کنه و بخواد در بره....این پیرمرده چی میگه :/ لیدی وای فای سریع با اشعه هایی که از گوشیش میومد پیرمرده رو متوقف کرد و تا لیدی باگ خواست بدوئه و یویوش رو برداره و در بره از پشت بغلش کردم و گوشوارش رو در اوردم @_@ 
ادامه در قسمت بعد (: 
نظر یادتون نرررههههه :/ قسمت بعد کت نوارم تبدیل به ادرین میشه خیرسرشون همو میشناسن -_____-



نظرات : نظرات-قسمت بعدی ۲۰۰ نظر همراه با لایک کوچولو :|
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 02:15 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30