miraculous ladybug - داستان نقاب قسمت ۳۴

داستان نقاب قسمت ۳۴

جمعه 17 فروردین 1397 10:27 ب.ظ

نویسنده: ℳarinette
موضوع: داستان نقاب | شخصیت های دیگر |
هووووف -_- بعد از انجام دو کدنویسی قالب +مخلفتاش :/ و صبح هم ۱۵ سوال ریاضی:|














نظررررر یادت نره
.....
از دیدگاه***مرینت*** 
با خستگی روی تخت ولو شدم....هوووف خداروشکر تونستم با اتفاقی که پیش اومد اسمایلر رو  شکست بدم و پاریس رو دوباره نجات بدم و نذارم که حاکماث به نقشش برسه ....تموم اتفاقات رو تو ذهنم مرور کردم که صحنه ای که کت دستم رو گرفت اومد جلو چشمم...ناخوداگاه لبخند زدم....
تیکی : برای چی لبخند میزنی ؟:/ 
من : اون صحنه که کت دستم رو گرفت.....
بالشت رو سفت بغل کردم و با ذوق گفتم : خیلی عالی بود ....یه حسی بهم میگفت من کت رو تو زندگی عادی میشناسم....واسه همین اون صحنه خیلییییی رویایی بود .....
زیر لب گفتم : اون حس عجیب چی بود ؟...
تیکی اروم یه چیزی گفت که من نفهمیدم :/ 
روی تخت نشستم و گفتم : بهتره الان برم به مامان و بابا واسه رسیدن به مشتری ها کمک کنم.....
و سریع رفتم طبقه پایین که یهو با دیدن کت نوار اونم تو مغازه چشمام درشت شد :/ 
کت : بالاخره اومدی ! 
رفتم جلو تر و گفتم : اممم..تو اینجا چیکار میکنی ؟ مامان ، بابا ؟ میشه توضیح بدید چه خبره دقیقا ؟ 
مامان نون فانتزی ها رو بسته بندی کرد و گفت : کت نوار میخواد که یعنی قراره ازت مراقبت کنه ..مثل یه محافظ ! 
چشمام داشت از حدقه میزد بیرون ، حیرت زده گفتم : چییییییییییی ؟ ⊙¡⊙ 
بابا پیشبندشو در اورد و گفت : به نظر میرسه حاکماث روی تو خیلی دقیق تر از مردم دیگه واسه اکوماتیز کردن و گرفتن توئه ...بنابراین کت نوار خواست که یه جورایی که ساعتی از روز رو ازت مواظبت بکنه......
مامان و بابا یکصدا گفتن : و ما هم موافقت کردیم ! 
عصبی گفتم : اینا همش مسخرس ! اخه برای چی باید....
که یهو کت وسط حرفم پرید و گفت : اگه حدس من درست باشه ....تو چیزی داری که حاکماث میتونه به خاطرش ریسک کنه ! 
رنگم عین گچ سفید شد ...نکنه گوشوارمو میگه ؟ 0_0 اون از کجا باید بدونه ؟ 
نکنه واقعا میدونه که من لیدی باااااگم ؟#_$ 
اب دهنم رو محکم قورت دادم و سعی کردم خیلی طبیعی بگم : نخیر ! من هیچ چیزی ندارم که حاکماث بخواد به خاطرش ریسک کنه! 
دست به سینه ادامه دادم : واقعا مسخرس ! 
مامان اومد سمتم و دستم رو گرفت و نگران گفت : ما دقیقا نمیدونیم که حرف های کت درسته یا نه ولی هر چی باشه اون سوپر هیروئه ! ....اینطوری خیال ماهم راحت میشه عزیزم....
پوفی کشیدم و یه چشم غره به کت رفتم :/ هوووف ....واقعا نمیتونم اینو تحملش کنم ! نصف ازادی هام تو اون ساعات گرفته میشه :/ مثلا حرف زدن با تیکی -_- 
یا نباید هیچ خطایی کنم که یهو نفهمه که من لیدی باگم.....
با اخم گفتم : باشه ...میرم بخوابم واقعا خستم.....
و با کلافگی رفتم تو اتاقم و درم رو قفل کردم تا نتونه بیاد :/ اصلا باید رو در تابلو نصب کنم ورود گربه ممنوع :/ اهههه :/ یه لگد تقریبا اروم زدم به در و گفتم : د اخه یعنی چی ؟ :/ اگه به جای کت ادرین نگهبانم بود معلوم بود که الان از سر ذوق با سر میرفتم تو دیوار :/ البته لوکا هم بد نبود ..... ولی اخه کت ....
ایشی گفتم :/ و روی تخت خودمو پرت کردم...سعی کردم فکر و خیال نکنم و یه ذره بخوابم که صدایی گفت : عصر بخیر پرنسس ؛) 
هینی کشیدم و از جام پریدم :/ کت لبه ی تخت نشسته بود و بهم با ژست خاصی نگاه میکرد :/ 
با اخم گفتم ؛ هر روز چند ساعت اینجایی ؟ :/ 
کت : ۲ ساعت و نیم :) 
چشمام رو ریز کردم و گفتم : میدونم که حرف هایی که زدی حقیقت نداره .... قصدت چیه ؟ 
کت : هر جوری دوست داری میتونی فکر کنی ....سوپر هیرو ها باید کارشون رو انجام بدن....لیدی باگ هم خودش با این کار موافقت کرد ! (میخواد یه دستی بزنه :/)
_ ولی اون که .....
جلو دهنم رو گرفتم ....:/ نباید میفهمید ...نزدیک بود سوتی بدی بدم :| 
واسه اینکه حرف قبلیم یادش بره گفتم : خ...خیلی خوب ....حالا اگه میشه بفرما تو بالکن :/ میخوام یه ذره بخوابم -_- 
بهم نزدیک شد و با شیطنت گفت : یعنی الان اینطوری نمیتونی بخوابی ؟ (بی تربیت :/)
با اخم غلیظی گفتم : تو با وجود پشه و مگس های مزاحم میتونی بخوابی :/ منم نمیتونم ...حالا بفرما برو تو بالکن -_- 
خندید و رفت توی بالکن،...بالشت رو زیر سرم گذاشتم و طولی نکشید تا خوابم برد 
از دیدگاه*** کت نوار ***
نگاش کردم ...خواب بود ...از چهرش معلوم بود ۷ پادشاه رو داره خواب میبینه :/ 
خیلی خوب ....به کیفش که دور گردنش بود و با اون خوابیده بود :/ نگاه کردم.....
همیشه این کیف همراهشه ...باید یه دلیلی داشته باشه نه ؟ رفتم نزدیک تخت 
.....باید اون کیف رو در بیارم و توش رو نگاه کنم...خم شدم تا در کیف رو باز کنم که یهو .....
ادامه در قسمت بعد (: 
انچه در قسمت بعد میخوانید : 
مرینت : اخخخخخخخخخ :/ 
پ.ن : بر ذهن منحرف لعنت -_- 
نظر بدید تا زود بذارم :) 



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 17 فروردین 1397 11:39 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30