.: اعلامیه :.

پلیس های وب : ☆ƒereรɦŧe☆ / پریسا / * Sara */✨Night✨ ____ویدیوگذار : ❊ Ŕ♡SƐ ❊_____((نیازمند به پلیس))


miraculous ladybug - تو کی هستی قسمت 4

تو کی هستی قسمت 4

چهارشنبه 25 بهمن 1396 10:40 ب.ظ

نویسنده:
♥ ♥ Armita ♥ ♥
موضوع: داستان تو کی هستی؟ | فصل دوم |

مِرسی برآی نَظَرآتون ^____^

***ادرین***

وای باید چیکار میکردم؟داشتم از استرس میمردم.آپ دهنم قورت و یهو شجاع شدم و خواستم و پا حرکت دادم اما وسط راه وایستادم و بلافاصله دوییدم رفتم پشت یه دیوار قایم شدم(وا ته بردار ؟حالت خوبه؟وات ده فاز؟O__o).سر خوردم و نشستم زمین و داشتم نفس نفس میزدم.

بیخال اینکه مارینت ممکن بود لیدی باگ باشه زود تبدیل شدم:بلگ تبدیلم کن.

بعد از اینکه تبدیل شدم از پشت دیوار بیرون رو نگاه کردم.چییییی؟لیدی باگ از در مدرسه اومد تو؟یعنی مارینت لیدی باگ نیس؟؟؟حسابی گیج شده بودم.با چووب زود خودمو رسوندم به لیدی باگ.

_سلام مای لیدی.تو تازه از در مدرسه اومدی؟(پ ن پ :/ کوری هایا؟)

لیدی باگ زنگولم رو تکون داد و گفت: سلام کت.آره. چرا این سوال رو پرسیدی؟

هول شدم و از دهنم پرید : برای اینکه بفهمم تو مارین....

زود جلوی حرفم رو گرفتم . چشمای لیدی باگ از تعجب شده بود مثل کله مکس(مثال از این بهتر پیدا نکردی؟ -___-)

داشتم دنبال حرف میگشتم که بگم و خوب میدیدم که صورت لیدی باگ داره سفید میشه که یهو پرت شدم سمت چپ و لیدی باگ هم پرت شد سمت راست.

فارمر:حتی یک درست هم فکر نکنین که میتونید از دست من فرار کنید!!!من میراکلوساتون رو می خوااام. و تند تند با دستاش به طرفمون گیاه های کلف پرت میکرد و هی بهمون نزدیک میشد.

زود با چوبم گیاهارو نصف میکردم اما فایده نداش چون هر چقدر از گیاهاش قطع میکردم بازم از دستش میرویید.

داشتیم میرسیدیم به دیوار.الانه که باهامون آش گربه و کفشدوزکک درست کنه (جلل العجایب آش گربه و کفشوزک چیه؟O___o)

***مارینت***

هر چقدر گیاهارو قطع میکردم بازم از دستاش گیاه درمیومد.فارمر تا زمانی که اون شیشه رو داشت میتونست تا فردا گیاه درست کنه و بهمون حمله کنه.باید اون شیشه رو بگیرم .اخه چجوری از دستش بگیرم؟.باید از طلسم شانسم استفاده کنم.

_Lucky  charmmmm

_چی؟!!یه شیشه مثل شیشه ی فارمر افتاد تو دستم.

به همه جا نگاه کردم.اما چیزی پیدا نکردم.زود یویوم رو تکون دادم و رفتم پشت فارمر.

هر چققدر هرجارو نگاه میکردم. چیزی نمیدیم.

کت رو دیدم که چوبش افتاده بود زمین و فارمر هی داشت بهش نزدیک و نزدیک تر میشد.

پشاتش خورد به دیوار.زود دویدم پیشش اما کت خودش زودتر دست به کار شد و از پنجه ی گربش استفاده کرد و دیوار پشتش رو خراب کرد. دویید سمت چوبش و برش داشت اومد سمتم :نقشت چیه مای لیدی؟(الان هم دست بردار نیستی؟-____-)

با من و من گفتم:نم...نمی دونم.نمی تونم حدس بزنم باید چیکار کنم.صدای کوشوارم دورمد.فقط 6 دقیقه دیگه وقت داشتم.واییییی چرا حس کفشدوزکیم بهم نمیگه باید چیکار کنم؟؟؟

بازم صدای میراکلسامون درومد.ترسیده به همه جا نگاه کردم.فقط 4 دقیقه مونده بود.

یویوم رو چرخوندم و رفتم طرف فارمر و باهاش مبارزه کردم.فهمیدم یویوم-چوب کت نویر-شیشه ی خودم-شیشه ی فارمر.

یویوم رو دور شیشم پیچیدم.

_کت هرموقع گفتم با چوبت بزن به شیشه ی فارمر .

-چشم مای لیدی.

رفتم سمت فارمر و از پشت محکم زدم کمرش و اون از درد به خودش پیچید(تو که وحشی نبودی عزیزم-____-)

_حالا کت

چوبش رو زد و شیشه افتاد از دستش.دوییدم سمت شیشه و قبل از اینکه بخواد بیوفته گرفتمش و شیشه ی خودمو هم گذاشتم جای شیشه ی خودش.

با عصبانیت بلند شد و و دویید طرفم.واییی الانه که به سه بخش غیر مساوی تقسیم شم.چشمامو بستم و داشتم اشهدمو میخوندم.اما هیچ اتفاقی نیوفتاد.آروم یه لای چشممو باز کردم بعد اونیکی رو.ایول خودشه.هر چی گیاه از دستش رشد میکرد پلاسیده میشد و خشک میوفتاد زمین.شیشه ای که تو دستم بود رو انداختم زمین که شیکست و پروانه ی بنفش از توش درومد.

پروانه رو گرفتم و آزادش کردم که صدای اخطار آخر اومد.

واییی الانه که به حالت اول دربیام!!!

یویوم رو برداشتم . با سرعت باور نکردنی از اونجا دور شدم.اما از بدشانسیم وسط آسمون به حالت اول برگشتم و افتادم تو همون کلاس که داشتم تبدیل میشدم.میتونستم راحت بفهمم که کمرم از وسط نصف شده.کمرم رو مالش میدادم که یهو در کلاس باز شد و اینقدر محکم باز شده که کوبیده شد به دیوار.نگاه کردم که ادرین رو با داره مشکوک نگام میکنه.اومد سمتم با من و من گفتم:آ...آدرین ات...اتفاقی ا...افتاده؟

_مارینت ...

***ادرین***

با اینکه اون موقع لیدی باگ از در مدرسه اومد تو اما هنوز یه شکی به مارینت داشتم ولی میترسیدم ازش بپرسم و اون منو یه ادم فضول بدونه.

یهو به خودم مسلط شدم و رفتم نزدیکش....




برای بعدی 10 نظر موخوام:)




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 بهمن 1396 03:09 ب.ظ