.: اعلامیه :.

پلیس های وب : ☆ƒereรɦŧe☆ / پریسا / * Sara */✨Night✨ ____ویدیوگذار : ❊ Ŕ♡SƐ ❊_____((نیازمند به پلیس))


miraculous ladybug - داستان یک پسر جدید قسمت 12

داستان یک پسر جدید قسمت 12

شنبه 21 بهمن 1396 10:19 ب.ظ

نویسنده:
* Sara *
موضوع: داستان یک پسر جدید |

مثل این که میخواید زود زود داستانمو بذارم -_-

ولی من اونقدر بیکار نیستم -__-

چون مدتی که تو وب نیستم دارم کارای دیگه ای برای وب انجام میدم مثلا دارم یه فیلم درست میکنم که هنوز تموم نشده یا کمیکی چیزی ترجمه میکنم یا اخبار از فصل 2 پیدا میکنم که شما وقت نمیدید -_-

به علاوه ی این که من داستانمو خیلی طولانی مینویسم برا همین وقت میبره اگه میخواید زود زود بذارم پس منم دیگه یکم کوتاه تر مینویسم

تازه ممکنه مامانم با این یواشکی اومدنام بفهمه اون وقت منو از همه چی محروم میکنه 0-0


از زبون لیدی باگ :

کت گفت : خب چه موضوعی ؟

من جواب دادم : مربوط به قدرت هامونه .

کت : ها ؟ قدرت هامون ؟

من : لطفا وسط حرفم حرف نزن

کت :

من : خب من باید یکی از قدرت هامون رو برات مشخص کنم چون شاید به دردت بخوره .

قدرت تو اینه که رو میراکلست دست بکشی و اسم شهری که دوست داری اونجا باشی رو میگی اون وقت اونجا ظاهر میشی حواست هم باشه تو فقط باید اسم شهر رو بگی نه اسم کشور یا خونه و...

فهمیدی ؟

کت : بله فهمیدم اما چرا قبلا نگفتی ؟

من : چون منم نمیدونستم اینا رو کوامیت هم میدونه ولی بهت نگفته چون این قدرتا رو همیشه لازمشون نداریم که بخوایم بدونیم و اگه لازم شد کوامیت یا من بهت میگیم .

کت : اهمم خیلی خوب توضیح دادی  میشه امتحانش کنیم  من که پایم تا امتحانش کنم  

من : خب منم همینطور پایم 

 اما کجا بریم

کت : خب .... اسم یه شهر رو باید بگیم ... میدونی راستش من زیاد مسافرت نرفتم فقط اردو میرم برا همین زیاد با شهرا اشنا نیستم ولی جغرافیام خوبه

من : منم مثل تو به نظرت خوبه به شهر لیون بریم ؟

کت : اوه منم همینو میخواستم بگم... پس باید رو انگشترم دست بکشم و بگم لیون ... درسته ؟ 

من : بله درسته .. خب دیگه پس بریم .

بعد از حرفم دوتایمون دستامونو رو میراکلسامونگذاشتیم و محکم گفتیم : لیوووون { فک کنم دارن اعتماد به نفس تمرین میکنن -__- }

یهو دیدم همه جا تغییر کرد و توی یه شهر دیگه ظاهر شدیم . wowwww عجب قدرتی داریم باورم نمیشه خیلی محشر بود من خیلی تعجب کرده بودم

کت هم گفت : وایی چه قدر باحاله . من دوست دارم همش از این جا به اونجا برم

گغتم : کت باید بدونی فقط دوبار میتونی از این قدرتت استفاده کنی پس حواست باشه ..

یهو صدای جیغ و فریاد مردم به هوا رفت 0-0

فک کنم مردم ترسیدن و الانه که بیان ما رو بکشن 0.0

اما دیدم مردم خوشحالن و هورا میکشن -_- یکیشون هم گفت : وای کت نوار و لیدی باگ اینجا هستن باورم نمیشه بعد هم غش کرد 0-0

بر خلاف تفکراتم همه از دیدنمون ذوق کرده بودن 0.0

حتی ازمون فیلم برداری کردن  و عکس گرفتن اما نور دوربین ها اذیتم میکرد چون همش تو چشمام میزدن --_--

 کت گفت : وای فکرشو نمیکردم تو اینجا هم معروفیم فک میکردم فقط تو پاریس معروفیم و همه میشناسنمون اما اینجا ...

حرفشو قطع کرد بهش نگاه کردم دیدم چند تا از مردم اونو با دستاشون بالا گرفتن -_-

یهو دیدم منم رفتم تو هوا 0.0کت هی بهم میخنید و میگفت لیدی باگ تو داری پرواز میکنی ...

مردم یکم زیادی داشتن خستم میکردن وقتی وضعو دیدم رفتم یه جای بلند ایستادم کت هم کنارم وایساد . مردم ساکت شده بودن و بهمون زل زده بودن .

منم یه سخنرانی کوتاه کردم :  خب خوشحالم در اینجا هم مردم ما رو دوست دارن و بهمون احترام میذارن این خیلی برام خوبه که من اینجا هم معروفم

 دیدم کت یکم اخم کرد منم موضوع رو فهمیدم و گفتم البته کت هم خیلی خوشحاله اون وقت اخمای کت هم باز شد و خندید

منم ادامه دادم : اما میخوام دیگه به کارهای مهمتون برسین چون من و کت نوار هم باید مراقب شما باشیم و همچنین میخواهیم که در این شهر یه گردش کوتاهی داشته باشیم.....

خب دیگه .... پس من میرم ...

 به امید دیدار بعدی

پس منم رفتم و روی یه ساختمون بلند ایستادم و دست تکون دادم . به کت هم اشاره ای کردم . کت هم پیشم اومد .

پس دیگه باهم رفتیم تا یه گردشی تو شهر داشته باشیم . مردم هم ما رو با دست نشون میدادن و خوشحال میشدن ^_^

من و کت هم گاهی دست تکون میدادیم . من همینطور یویوم رو به این طرف و اون طرف گیر میدادم { نمیدونستم چه جوری بگم --_--} ( برا این که به این طرف و اون طرف برم -_-)

من زیاد به یویوم نگاه نمیکردم که ببینم به کجا میره اما یک لحظه که یویوم رو به طرفی پرت کردم دیدم یویوم برگشته تو دستم و منم تو هوا معلقم0-0 داشتم میفتادم که ..........

ببخشید کم شد

چون عجله داشتم اگه نظرا به 5 تا برسه منم امشب قسمت بعدو میذارم

حدس بزنید چی شد






نظرات : نظرات
برچسب ها: داستان یک پسر جدید |
آخرین ویرایش: شنبه 21 بهمن 1396 10:26 ب.ظ