.: اعلامیه :.

پلیس های وب : ☆ƒereรɦŧe☆ / پریسا / * Sara */✨Night✨ ____ویدیوگذار : ❊ Ŕ♡SƐ ❊_____((نیازمند به پلیس))


miraculous ladybug - کامل کردن راه سرنوشت

کامل کردن راه سرنوشت

یکشنبه 24 دی 1396 12:03 ق.ظ

نویسنده:
پریسا و پریا
دوستان گلم داستان راه سرنوشت قسمت 2 رو زیاد کردم برید بخونید
از بهاره جان هم عذر میخوام
برای خوندن روی(راه سرنوشت) کلیک کن







برای قسمت بعد 15 نظر توی این پست
بازدید ها میره بالا ولی نظر نمیزارید


راستی قسمت بعد صحنه بالکن هم هست

از زبان مارینت:

مشغول راه رفتن توی سالن ساکت مدرسه بودم من عاشق سکوت بودم برای اینکه تغییر بسیار خوبی از زندگی عادی من بود به نظر خودم من زندگی خیلی شلوغی برای یک دختر نوجوان داشتم

باید به مدرسه میرفتم بعد از مدرسه به پدرو مادرم توی مغازه کمک میکردم تکالیفم رو انجام میدادم و توی شب با همکارم کت نویر از شهر مراقبت میکردم (منظورش یه ساعت مخصوص برای گشت زنی تو شبه)
وقتی به سالن اجتماعات رسیدم رفتم و روی صحنه ایستادم فکر کردم که اگه این سالن پر از ادم باشه ایستادن روی صحنه چقدر سخته
بعد باخودم گفتم: خودت رو باور داشته باش مارینت تو میتونی بعد نفس عمیقی کشیدم و محکم ایستادم
- خوب دیگه وقت تمرینه و بعد شروع کردم....

از زبان ادرین:

مشغول راه رفتن توی سالن مدرسه بودم سالن خیلی ساکت بود من عاشق سکوت بودم چون یه تغییر بزرگ از زندگی پر مشغله  و غیرعادی ام داشت
رفتن به مدرسه رفتن به عکاسی رفتن به کلاس پیانو و شمشیربازی و چینی انجام دادن تکالیفم و همینطور بهترین لحظاتی که خستگی تمام این ها رو از بین میبرد گشت زدن توی شب با کسی که همیشه دوستش دارم لیدی باگ
در حالی که داشتم به لیدی باگ فکر میکردم از مدرسه بیرون اومدم
با تعجب دیدم که بادیگاردم اونجا نیست به گوشیم نگاه کردم ساعت 4:30 بود و محافظم ساعت 5 میومد
نشستم زمین تا کتاب فیزیکم رو در بیارم و یه مروری برای امتحان فردا بکنم
ولی وقتی کیفم رو باز کردم دیدم که کتاب فیزیکم توش نیست و فقط پلگ رو با پنج تا قوطی خالی از پنیر کممبر دیدم به پلگ گفتم:
- گربه تنبل

*فکر کنم کتابمو داخل جا گذاشتم به داخل مدرسه برگشتم (ادرین برای اینکه بخواد به کتابخونه برسه باید از سالن اجتماعات عبور کنه)
وقتی به سالن اجتماعات رسیدم با تعجب دیدم که در بازه یواشکی به داخل سالن نگاهی انداختم چیزی که دیدم باورم نمیشد......مارینت روی صحنه ایستاده بود به طوری که من میتونستم اونو ببینم ولی اون نمیتونست بدون اینکه فکری کنم به پیانو گوشه سالن نگاهی انداختم رفتم و مشغول پیانو زدن شدم

از زبان مارینت:

توی اواز غرق شده بودم حتی نمیتونستم فکرش هم بکنم
که کسی تو سالن باشه این اولین بار بود که تو جایی به جز اتاقم و یا خونه معلم موسیقی ام میخوندم
ناگهان با صدای نت های موسیقی پیانو سر جام میخکوب شدم برگشتم ببینم که کی پیانو میزد که ناگهان دیدم.....اه...نه...نه.....ا..این.....غیر...ممکنه.....ا...ا..ادرین..نه....دلم...میخواد زمین دهن وا کنه برم توش
که در همین موقع ادرین گفت:چرا از خوندن دست کشیدی؟ صدات خیلی زیباست مارینت
*ا...اه ...ادرین من نشنیدم در امد .....نه...نه ..منظورم اینکه از در اومدی تو.....و...ولی ...من اونقدر...ها ...هم که تو میگی خوب نیستم
در همین موقع ادرین بلند شد و اومد و پیش من نشست * وای خدا جون*

از زبان ادرین:

رفتم و پیش مارینت نشستم
-مارینت......تو....فوق العاده ای *در همین موقع بود که فهمیدم چقذر صورتش قرمز شده*
*م..ممنون...م
ناگهان متوجه شدم  که چقدر بهم نزدیک شدیم و صورت مارینت شبیه لبو شده چون نمیخواستم کنارم احساس ناراحتی کنه از هم فاصله گرفتیم وقتی به چشماش نگاه کردم فهمیدم چه چشمای ابی زیبایی داره که مثل دریان و من توشون غرق میشم اون چشما من رو یاد یه نفر مینداخت ولی من اون فرد رو به یاد نیاوردم (از بس خنگی:( )
-شما چشمای زیبایی دارین*در همین موقع بود که فهمیدم عجب خرابکاری کردم و چی گفتم و رنگ صورت مارینت از رنگ قرمز هم رد شده بود*
-ا....اه.....ببخشید.....ن..نمیدونم ...که چرا......اینو .....گفتم.....*نمیدونم چرا یدفعه عصبی شدم من*
*م...م..ممنون
- خ....حواهش میکنم
واقعا دلیل عصبی بودن و لرزش دستام رو نمیفهمیدم
-خ..خ..خوب تو تو مسابقه استعداد ها شرکت میکنی؟....منظورم اینه که صدای خوبی داری اگه شرکت کنی قطعا برنده میشی
*م...ممنون.....نمیدونم فکر میکنم که نینو و کلویی شرکت میکننن... و....کلویی از من متنفره و اونن حتما پدرش رو وادار میکنه که منو از مسابقه بندازه بیرون و یا یه چیز دیگه و به علاوه اون من خیلی استرس صحنه رو دارم نمیتونم جلو کسی بخونم
- خب میدونی امروز وقت من ازاده من به تو کمک میکنم که دیگه استرس نداشته باشی و میدونم جیکار کنم
* چ...چی
-من باهات کار میکنم

از زبان مارینت:

ادرین جدا چی گفت؟ یعنی اون واقعا با من تمرین میکنه؟ دلم میخواد بپرم بالا و پایین و اینور و اونور برم و جیغ
بکشم خیلی خوشحال بودم و از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم
- اره من میتونم پیانو بزنم و تو هم تمرین کنی ( وای چه رومانتیک )و اگه هم استرس گرفتی به من نگاه کن
گفتم:این که بدتره چون هر وقت تو رومیبینم عصبی میشم
- چ...چی؟
مارینت تو ذهنش *وای نه چقدر بلند حرف زدم*
*هیچی.....من....هیچی نگفنم....م...من...باید برم
و سریع از سالن خارج شدم
- مارینت صبر کن....

از زبان ادرین:
مارینت سریع از در خارج به دنبالش رفتم ولی توقف نکرد
سریع دویدم و پیشش رفتم و شونه هاشو گرفتم ولی اون منو کنار زد و زود از انجا دور شد
پلگ از کیفم در اومد
-به نظر میاد تازه یه نفر از خواب بلند شده
پلگ: اره .....خوب حالا پنیر من کجاست؟
-پلگ تو 5 تا قوطی پنیر رو تو دو ساعت گذشه خوردی...........
پلگ:خوب چیکار کنم گشنمه
از در مدرسه بیرون رفتم و مارینت رو دیدم که تو خیابون ایستاده انگار داشت با کسی حرف میزد ولی من نفهمیدم صداش زذم ولی اون وقتی من رو دید فرار کرد رو رفت
-اخه چرا اون از دستم فرار میکنه؟
پلگ:منظورت اینه که واقعا نمیدونی؟
-نه
پلگ: ادرین اون به تو گفت که جلوت مضطربه
-خوب اره و....
پلگ:اه پسر تازگی ها چقدر خنگ شدی من میرم بخوابم
-پلگ...صبرکن...پلگ....پلگ


از زبان مارینت:

نمیتونستم باور کنم که به ادرین گفتم جلوش مضطربم بعد از اینکه از مدرسه بیرون رفتم توقف کردم تا به الیا پیام بدم و بگم چی شده ولی وقتی صدای ادرین رو شنیدم ناخوداگاه پا به فرار گذاشتم
*اه تیکی الان اون فکر میکنه من دیونه ام (اون که 100 درصد)
+نه مارینت اون این فکر رو نمیکنه چون منظورت رو نفهمید امیدوارم دیگه نگران نباشی
*ممنون تیکی تو همیشه میدونی چی باید بگی کمی اروم شدم
وقتی به خونه رسیدم به پدر و مادرم سلام دادم و به اتاقم رفتم بعد از اون اتفاق هایی که افتاد میخواستم کمی استراحت کنم و بخوابم ساعت 8 بود که ناگهان صدایی از بالکنم شنیدم به سمت بالکن رفتم و دیدم کت نویر اونجاس
کت:س..سلام بانوی من(وای چه رومانتیک)





ادامه تو قسمت بعد

در ادامه:
از زبون کت:
هراسون از پشت بام ها عبور میکردم .......... هیچوقت فکر نمیکردم مارینت دوستم داشته باشه
پس....پس دلیل عصبی بودنش در کنا من اینه؟
چرا زود تر نفهمیدم







قسمت بعد صحنه بالکن برای شیپ ماریکته

پس نظر بدید تا زود بزارم







برای قسمت بعد 15 نظر







نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 دی 1396 08:48 ق.ظ