.: اعلامیه :.

پلیس های وب : ☆ƒereรɦŧe☆ / پریسا / * Sara */✨Night✨ ____ویدیوگذار : ❊ Ŕ♡SƐ ❊_____((نیازمند به پلیس))


miraculous ladybug - یک پسر جدید قسمت 3

یک پسر جدید قسمت 3

شنبه 23 دی 1396 10:51 ب.ظ

نویسنده:
* Sara *
موضوع: داستان یک پسر جدید |
بالاخره نوشتم ببخشید طولش دادم ولی اخه وقتم کم بود

حالا ولش کنین برین ادامه مطلب

از زبون مارینت :

اون الیا بود . من هنوز تو شوک بودم و نمی تونستم اروم بگیرم . اون حسابی منو ترسوند یعنی تا مرز مرگ رفته بودم اما زنده موندم . الیا هم به جا معذرت خواهی اول کلی خندید و بعد بهم گفت : اونو شناختی؟

منم هنوز هیچی حالیم نبود ولی گفتم : نه نمیشناسمش !

الیا هم یه پس گردنی زد که من از حالت شوک دراومدم و میخواستم خفش کنم ولی اون نذاشت و گفت : وای از دست تو دختر! اخه تو کی میفهمی ؟ منم گفتم : خب اون کیه ؟ من هیچ وقت نمیفهمم .

الیا گفت : باشه چون نمیفهمی میگم.بعد گفت : اول به من بگو به نظرت اون چه جور پسریه ؟؟

منم گفتم : خب راستش اون به نظرم مهربون و  خوش تیپ و باادب و خوش اخلاقه. الیا جواب داد :درست گفتی و بعد گوشیو بهم نشون داد و منم چند تا عکس عالی از همون پسر دیدم.عکساش محشر بود.

مثل این که مخم داره کار میکنه . فکر کنم اون یه مدل مثل ادرین باشه . پس به الیا گفتم اون یه مدله نه؟ الیا گفت : اره ولی حالا شد مثل این که عقلت داره درست کار میکنه . گفتم خب باشه من عقلمو از دست داده بودم ولی اون پسر اسمش چیه ؟ایا اون فقط مدله؟

الیا چشمکی بهم زد و گفت : نه اون پسر رئیس جمهور فرانسه هم هست و اسمش فلیکسه .

ها چی گفت پسر رئیس جمهور . یادمه که یه بار تو تلویزیون نشونش میداد. پس من چقد خنگم که نفهمیدم ولی باورم نمیشد که اون اینجائه . اما پس برای چی اومده اینجا ؟

گفتم : الیا چی گفتی اون پسر رئیس جمهوره؟ من نمیدونستم اما ..  اما اون برا چی اومده اینجا ؟

الیا گفت : نمیدونم. اما اون اومده این مهمه نه دلیلش ! حالا بریم تو مدرسه که مدیر مدرسه میخواد حرف بزنه . الیا منو با دنیایی پر از سوال تنها گذاشت ولی بعد دوباره اومد و دستمو گرفت و با خودش برد . گفت : ای بابا تو بازم چت شده؟

منم جواب دادم: هیچی اما اون .. اون چرا اومده؟؟ الیا جواب داد : مارینت ! هیچکس نمیدونه ! اون هر ماه مدرسه عوض میکنه نمیدونم چرا ولی شاید میخواد با همه ی بچه های کشورش اشنا بشه  ولی این کارش خوبه . کاش تو مدرسه ی ما بمونه چون محشر میشه پس باید سعی کنیم بهش خوش بگذره . منم با بی میلی گفتم : باشه .  ولی تو ذهنم میگفتم نه اون یه دلیلی داره که اومده اینجا و هر ماه مدرسه عوض میکنه . اخه چرااااا ؟؟؟؟؟؟

از الیا پرسیدم اون چند سالشه ؟ الیا گفت اون 18 سالشه . گفتم هیجده سال اون که باید دانشگاه باشه. الیا گغت : اره ولی اون خیلی تیز هوشه و دروره ی دانشگاهشو تموم کرده.

یه لحظه تو فکر فرو رفتم اما با صدای بلند میکروفن من تمرکزمو از دست دادم و بازم ترسیدم ولی لامصب صدا میکروفن خیلی بلند بود به طوری که یقین کردم باید امروز برم دکتر تا از سالم بودن گوشام و قلب و مغزم مطمئن بشم . در همین لحظه به بالا نگاه کردم و متوجه شدم اون (فلیکس) هم اکنون بالای مدرسه هست و کلوئی هنوز بهش چسبیده و خانم باستیر و مدیر مدرسه کنار اون ایستادند و مدیر مدرسه هم داره در مورد فلیکس همون پسره حرف میزنه.(خب پس همه جام خوشبختانه سالمه)

مدیر کمی در مورد اون گفت که اون کیه و گفت که ایشون تشریف اومدن تا مدرسه مارو پر از شادی بکنن و کلی به ما و خودشون خوش بگذره ولی شما بچه ها باید درساتونو بخونین و بعد به فلیکس گفت شما از کلاس های شماره ی 1 تا 5 یک کلاس رو انتخاب کنین ما کلاس 2 بودیم الیا با هیجان گفت وای 2 رو انتخاب کنه عالیه . چون ما کلاس شماره ی 2 هستیم .

اون در حالی که سعی میکرد کلوئی (برج زهر مار) رو از خودش دور کنه جواب داد : نمیدونم ولی شانسی شماره ی ...... انتخاب میکنم.

دیگه بسه فعلا همین قدر خوبه اگه نظرات بالای 10 بشه فردا بعدیو مینویسم . شماره روهم حدس بزنید کدومو انتخاب میکنه

راستی من فردا مدرسه نمیرم چون مدرسه های استان اصفهان تعطیل شده اما در مورد بقیه ی استان ها نمیدونم.

خب نظر بدید چطور بود





نظرات : نظرات
برچسب ها: داستان یک پسر جدید |
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 دی 1396 10:59 ب.ظ