.: نیازمندی های وب :.

این وب به یک عدد پلیس و یک عدد ویدیو گذار نیازمند است لطفا جهت دریافت اطلاعات بیشتر با تانیا در پست ثابت ارتباط برقرار کنید :|


miraculous ladybug - داستان رویای حقیقی فصل اول پارت اول
نویسنده:
☆ƒereรɦŧe☆
.
این داستان اینطوری به ذهنم اومد که..... یه روز وارد اتاقم شدم و یاد قسمت هشتم از فصل دوم افتادم"اون جایی که لیدی و کت میرن تو اتاق آلیا...." بعد یکم تفکر و خرج استعداد،این داستانو ساختم₩_₩
این داستان،خیلی با داستانایی که تاحالا خوندید فرق داره...
فرق اولشو نمیگم چون غافلگیریه
فرق دوم اینه که این داستان سینماییه و.... پارت و من پارت پارت میزارمش؛ بعداز اتمام سینمایی،سریالش میکنم و هر قسمتش مربوط به یه ماجرای تازه میشه....
فرقای بعدی رو هم بعدا میفهمید
(((راستی گوشه بالا سمت راست پوستر،از این به بعد برای جلوگیری از کپی ها،رو بعضی عکسا اون لوگو رو میزارم ولی رو این استثتائن ادرس وب رو هم زدم)
نکته:چون هنوز فصل دو کامل نیومده و منم اطلاعات کامل از شخصیتاش نداشتم،اونارو از خودم نوشتم.پس اگه چیزی رو تو داستان خوندید که قبلا چنین چیزی تو انیمیشن نبود یا بعدا که جرمی قسمتای بعدی رو منتشرکرد،یه سری چیزاش فرق داشت،نیاید بهم گیر بدید
.
.
برای خوندن برید ادامه...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
از زبون گابریل:
رفتم تو اتاقم و رو به تانالی گفتم: میخوام ایندفعه خودم وارد عمل بشم(تو قسمت اول فصل دو دیدید که ناتالی خبر داره گابریل،هاگ ماثه)،نزار کسی وارد اینجا(اتاق خودش) بشه،اگه کسی چیزی پرسید،بگو رفته مسافرت اضطراری و سِری!  ناتالی:بله اقای آگرست.
در رو بستم و رفتم سراغ گاوصندوق و بازش کردم... داشتم به عکس نازالین نگاه میکردم که نورو از داخل کُتم اومد بیرون و گفت: اینسری چه نقشه ای دارید؟
- باید خودم برم دنبالشون
+ولی شما که جای بقیه میراکلسارو نمیدونید
-وقتی لیدی باگ و کت نوار رو گیر بندازم،کاری میکنم که خودشون همه چیو لو میدن....
" میراکلسِ پیکاک و کتاب(tibet)(کتاب مرگ و زندگیه/میتونید تو نت سرچ کنید درموردش بخونید)(تو قسمت24فصل اول،کتاب بغل قاب عکس مادر ادرین بود)رو برداشتم و دوباره به عکس نازالین خیره شدم و تو دلم گفتم:بلاخره برت میگردونم عزیزم.... و باهم بر دنیا حکم فرمایی میکنیم!
- نورو تبدیلم کن
_______________________________________________________
از زبون نورو:

بعد از اینکه گابریل جریانو بهم گفت و به قاب عکس همسرش خیره شد،منم از فرصت استفاده کردم و با تلپاتی به وایز و تیکی و پلگ سری و خلاصه جریانو گفتم....
وقتی شنیدم که گفت تبدیلم کن،دیگه نتونستم کاری کنم(منصرفش کنه...)
________________________________________________________
تو اتاق ادرین، از زبون پلگ:
داشتم خواب پنیرای خوش مزه رو میدیدم که یهو این خوابم قطع شد و یه خواب دیگه پلی شد
انگار یکی داشت درباره مرگ و زندگی حرف میزد. صداش خیلی برام اشنا بود.... بعد تموم شدن حرفش،یهو از خواب پریدم و بعد یکم فکر یادم اومد که صدای نورو بود
یهو از خود بی خود شدم و با سرعت هرچه تمام رفتم سمت آدرین:
- آدرییییین آدرین  آدرییینننننن
+چیه؟ چیشد؟ تاحالا اینقدر مضطرب و وحشت زده ندیده بودمت
-مسئله مرگ و زندگیه؛هاگ ماث اینبار به جای آکوماتایز کردن افراد،میخواد خودش میراکلسارو بدست بیاره اگه جلوشو نگیرید میدونی که چی میشه.... 
+ آ... آر.... آره!   تنها سوالی که الان دارم اینه که چطوری دربرابرش پیروز شیم؟
-اونشو دیگه باید از استاد بپرسی
+استاد؟کدوم استاد؟
-همونی که میراکلسو بهت داد دیگه
+ .... ولی...تا اونجایی که من یادم میاد رو میز یه جعبه دیدم و بازش کردم و تو ازش ظاهرشدی و.....  اهاااااااااااا گرفتم. همونی که بهش کمک کردم که از زمین بلندشه
+خب حالا این استاد رو کجا پیداکنم؟
-اسمش فو عه! استاد فو؛ و اینو لیدی باگ دقیق تر میدونه....
+پس بزن بریم. پلگ تبدیلم کن
- صبرکننن حرفم هنوز تموم نشده بوددد.....
.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
.
ماشاالله بازدیدا میره بالا ولی کسی حتی یه نظر هم نمیده-_-
اگه نظرات کم باشه ادامه نمیدم
نظر بدید ببینم این پارت چطور بود؟
.
ادامه با 10نظر
.
.
.




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 11:52 ب.ظ