miraculous ladybug

پست ثابت

چهارشنبه 11 فروردین 1395 12:07 ق.ظ

نویسنده: ♥تانیا♥
موضوع: فصل دوم | فصل اول | مارینت و لیدی باگ | آدرین و کت نویر | وایت سوان و گلم پاپی | کمیک | پلگ | تیکی | اخبار | شخصیت های دیگر | عکس | ویدیو | پیکسی گرل | نظرسنجی |
سلام به وب من خوش اومدید
این وب جز اولین وب های میراگلسی هست در واقع دوومین وب
من و این وب براتون از هر چیزی که مربوط به میراگلس باشه پست میکنم
همشون از منبع های خوب و اصلی میگیرم
هیچ کدوم از مطالبام کپی نیست اگه یه موقع دیدین که اشتباهی بالای یه مطلب نوشتم اولین وب لطفا به من اطلاع بدید
چون ممکنه ندونم
وبای دیگه هم این پستو گذاشتن یا نه

طبق اخباری که تو وب گذاشتم سیزن 2 و 3 تو راهه 
قانون های وب اینان
1-کپی از مطالب ممنوعه اگه میخواین بزارین تو وبتون منبع رو بزارین و به من خبر بدین که گذاشتین تا به عنوان دزد معرفی نشید

2-چیزی در باره ی منابعی که اخبارو ازش میگیرم نپرسین
3-فحش و تهمت ممنوعه
4-نظر بدین چون برای پست ها وقت میزارم
5-خوش باشین
قوانین تموم شدن حالا دکمه های وب
آرشیو شخصیت ها وب
دکمه ی مطالب پیکسی گرل

بنر وب
اینم بنر وبمه بزارید تو وبتون تا برا شما رو هم بزارم
کدش:
<p align="center"><a href="http://miraculous-ladybug.mihanblog.com" target="_blank"><img border="0" src="http://s2.picofile.com/file/8260374384/2.gif"  alt="miraculos ladybug" ></a><br><input onclick="this.select()" type="text" width="356" name="T1" size="15" value='<!-- start logo cod off http://miraculous-ladybug.mihanblog.com --><p align="center"><p align="center"><a href="http://miraculous-ladybug.mihanblog.com" target="_blank"><img border="0" src="http://s2.picofile.com/file/8260374384/2.gif"  alt="miraculos ladybug"></a></p><!--finish logo cod off http://miraculous-ladybug.mihanblog.com -->' dir="ltr" ></p><div style="display:none"><a href="http://blogers.ir">وبلاگ</a>-<a href="http://blogers.ir/cod/make-logo-banner-cod/">کد لوگو و بنر</a></div>

تموم شد نظر یادتون نره 



نظرات : نظرات
برچسب ها: لیدی باگ | کت نویر | معجزه آسا | لیدی باگ معجزه آسا |
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 دی 1396 04:26 ب.ظ

قسمت 13 کمیک بی صدا

شنبه 23 دی 1396 02:08 ب.ظ

نویسنده: _sara

اینم از قسمت 13 کمیک که گذاشتم برا بعدی 3 نظر کافیه (تعداد نظرات  فعلا کمه بعد زیاد میشه)

انتظار چیو داشتید وقتی دوتاشون در جهت مخالف هم حرکت کنن (البته بدون) با هم برخورد نمیکنن  




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 دی 1396 02:13 ب.ظ

عکس تمام کوامی ها به صورت پی ان جی(png)

شنبه 23 دی 1396 12:57 ق.ظ

نویسنده: Dina ladybug
حال کنین اولین نفرم که پیداشون کرده



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 دی 1396 01:12 ق.ظ

ترامپ میراکولر

شنبه 23 دی 1396 12:31 ق.ظ

نویسنده: Dina ladybug
بله ترامپ هم طرفدار شیپ ماریکتی شد:/



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 دی 1396 12:32 ق.ظ

عکسای مارینت و لیدی باگ

جمعه 22 دی 1396 10:42 ب.ظ

نویسنده: _sara

براتون یه عالمه عکس از مارینت و لیدی باگ اوردم بازم دارم ولی برا عکسای بیشتر باید این پست 5 نظر داشته باشه



اخه چرا گریه میکنه




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:56 ب.ظ

قسمت 12 کمیک بی صدا

جمعه 22 دی 1396 10:39 ب.ظ

نویسنده: _sara

اینم از قسمت 12  قسمت بعدیش خیلی باحاله پس منم 5 نظر که خیلی کمه میخوام

خخ پلگ چه ادایی هم برا ادرین دراورد




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:42 ب.ظ

گابریل در تایتانیک

جمعه 22 دی 1396 10:11 ب.ظ

نویسنده: Dina ladybug
بغل جک بهت خوش بگذره گابری جوننننن



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:13 ب.ظ

داستان رویای حقیقی فصل اول پارت اول

جمعه 22 دی 1396 09:57 ب.ظ

نویسنده: Maria
.
این داستان اینطوری به ذهنم اومد که..... یه روز وارد اتاقم شدم و یاد قسمت هشتم از فصل دوم افتادم"اون جایی که لیدی و کت میرن تو اتاق آلیا...." بعد یکم تفکر و خرج استعداد،این داستانو ساختم₩_₩
این داستان،خیلی با داستانایی که تاحالا خوندید فرق داره...
فرق اولشو نمیگم چون غافلگیریه
فرق دوم اینه که این داستان سینماییه و.... پارت و من پارت پارت میزارمش؛ بعداز اتمام سینمایی،سریالش میکنم و هر قسمتش مربوط به یه ماجرای تازه میشه....
فرقای بعدی رو هم بعدا میفهمید
(((راستی گوشه بالا سمت راست پوستر،از این به بعد برای جلوگیری از کپی ها،رو بعضی عکسا اون لوگو رو میزارم ولی رو این استثتائن ادرس وب رو هم زدم)
نکته:چون هنوز فصل دو کامل نیومده و منم اطلاعات کامل از شخصیتاش نداشتم،اونارو از خودم نوشتم.پس اگه چیزی رو تو داستان خوندید که قبلا چنین چیزی تو انیمیشن نبود یا بعدا که جرمی قسمتای بعدی رو منتشرکرد،یه سری چیزاش فرق داشت،نیاید بهم گیر بدید
.
.
برای خوندن برید ادامه...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
از زبون گابریل:
رفتم تو اتاقم و رو به تانالی گفتم: میخوام ایندفعه خودم وارد عمل بشم(تو قسمت اول فصل دو دیدید که ناتالی خبر داره گابریل،هاگ ماثه)،نزار کسی وارد اینجا(اتاق خودش) بشه،اگه کسی چیزی پرسید،بگو رفته مسافرت اضطراری و سِری!  ناتالی:بله اقای آگرست.
در رو بستم و رفتم سراغ گاوصندوق و بازش کردم... داشتم به عکس نازالین نگاه میکردم که نورو از داخل کُتم اومد بیرون و گفت: اینسری چه نقشه ای دارید؟
- باید خودم برم دنبالشون
+ولی شما که جای بقیه میراکلسارو نمیدونید
-وقتی لیدی باگ و کت نوار رو گیر بندازم،کاری میکنم که خودشون همه چیو لو میدن....
" میراکلسِ پیکاک و کتاب(tibet)(کتاب مرگ و زندگیه/میتونید تو نت سرچ کنید درموردش بخونید)(تو قسمت24فصل اول،کتاب بغل قاب عکس مادر ادرین بود)رو برداشتم و دوباره به عکس نازالین خیره شدم و تو دلم گفتم:بلاخره برت میگردونم عزیزم.... و باهم بر دنیا حکم فرمایی میکنیم!
- نورو تبدیلم کن
_______________________________________________________
از زبون نورو:

بعد از اینکه گابریل جریانو بهم گفت و به قاب عکس همسرش خیره شد،منم از فرصت استفاده کردم و با تلپاتی به وایز و تیکی و پلگ سری و خلاصه جریانو گفتم....
وقتی شنیدم که گفت تبدیلم کن،دیگه نتونستم کاری کنم(منصرفش کنه...)
________________________________________________________
تو اتاق ادرین، از زبون پلگ:
داشتم خواب پنیرای خوش مزه رو میدیدم که یهو این خوابم قطع شد و یه خواب دیگه پلی شد
انگار یکی داشت درباره مرگ و زندگی حرف میزد. صداش خیلی برام اشنا بود.... بعد تموم شدن حرفش،یهو از خواب پریدم و بعد یکم فکر یادم اومد که صدای نورو بود
یهو از خود بی خود شدم و با سرعت هرچه تمام رفتم سمت آدرین:
- آدرییییین آدرین  آدرییینننننن
+چیه؟ چیشد؟ تاحالا اینقدر مضطرب و وحشت زده ندیده بودمت
-مسئله مرگ و زندگیه؛هاگ ماث اینبار به جای آکوماتایز کردن افراد،میخواد خودش میراکلسارو بدست بیاره اگه جلوشو نگیرید میدونی که چی میشه.... 
+ آ... آر.... آره!   تنها سوالی که الان دارم اینه که چطوری دربرابرش پیروز شیم؟
-اونشو دیگه باید از استاد بپرسی
+استاد؟کدوم استاد؟
-همونی که میراکلسو بهت داد دیگه
+ .... ولی...تا اونجایی که من یادم میاد رو میز یه جعبه دیدم و بازش کردم و تو ازش ظاهرشدی و.....  اهاااااااااااا گرفتم. همونی که بهش کمک کردم که از زمین بلندشه
+خب حالا این استاد رو کجا پیداکنم؟
-اسمش فو عه! استاد فو؛ و اینو لیدی باگ دقیق تر میدونه....
+پس بزن بریم. پلگ تبدیلم کن
- صبرکننن حرفم هنوز تموم نشده بوددد.....
.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
.
ماشاالله بازدیدا میره بالا ولی کسی حتی یه نظر هم نمیده-_-
اگه نظرات کم باشه ادامه نمیدم
نظر بدید ببینم این پارت چطور بود؟
.
ادامه با 10نظر
.
.
.




نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:52 ب.ظ

راه سرنوشت (قسمت دوم)

جمعه 22 دی 1396 09:51 ب.ظ

نویسنده: *پرستو*
بچه ها ببخشید که بازم دیر شد
میخواستم 4شنبه براتون بزارم ولی نتم تموم شد و اون دو روز که نبودم شرمنده ولی الان گذاشتم
نظر فراموش نشه
برید ادامه مطلب


ادامه مطلب(راه سرنوشت)

نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 دی 1396 12:02 ق.ظ

داستان رویای حقیقی(پوستر)

جمعه 22 دی 1396 09:50 ب.ظ

نویسنده: Maria
.
خب.... ایده ی پوستر رو واسه داستانم نداشتم و دیدم که پرستوجان واسه داستانش پوستر ساخته،منم گفتم بسازم.
سه روزه دارم روش کار میکنم و اخرشم شد این:| ؛ دیروز هم مامانم میخواست گوشیشو بده موبایل فروشی فلش کنه،فیلم و عکسارو داشتیم انتقال میدادیم به گوشی بنده،درحال انتقال یدفعه گوشیم خاموش شدروشنش کردم دیدم سی ثانیه بعد دوباره خاموش کردتازه فهمیدم که یاخدا دوباره مثل سری پیش از این ویروس خفیف ها گرفته و مال منم باید فلش شه؛همه داستانام و عکسایی که داشتم پوستر میکردم و هزاران چیز دیگه هم تو حافظه خودگوشیم بود. هیچی دیگه.... روشنش کردم و یه قسمت از داستانمو فرستادم پیوی تلگرامم،همین لحظه خاموش کرد. تا وقتی کارای انتقال داستانام و عکسا به رَم و پیویم تموم شه،این کار رو هی تکرار کردم،دیگه داشتم کلافه میشدم،نمیتونیستم تا شنبه صبرکنم که بدیم فلش، اخر خودم با لپ تاپ رفتم نت سرچ کردم و بعد چندتا مکافات،بلاخره تونستم بازگشت به کارخونش کنم(هم مال خودم و هم مال مامانم رو) بعدشم شش ساعت باید صبرمیکردم تا بروز رسانی خودکار رو انجام بده،یه ساعت صبرکردم تا برنامه هام دان شه،از این طرف هم داداش کوچیکم خیلی زیادی رفته بود رو مخم،(به طوری که سردرد شدید گرفتم و سرم داشت میترکید).......بلاخره موفق شدم پوستر رو بسازم؛قرار بود دیروز داستانم رو بزارم ولی با این اتفاقات نتونستم
خب اینم پوستر:
تو پست بعدی هم داستانمو میزارم(فک کنم با دیدن پوستر، کل داستانو بفهمید)
.
.
همه چیزش کار خودمه حتی پس زمینش(عکاسش خودمم)
.
خب حالا نظررررر



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:51 ب.ظ

سلام مجدد به شما دوستان گلم

جمعه 22 دی 1396 09:21 ب.ظ

نویسنده: *پرستو*
خب سلام دوستان گلم اگه یادتون باشه تو یک پست گفته بودم
که تو دو روز تعطیلی نیستم و قراره برم جایی و تو این دو روز فعالیتم
کم شده بود
اما حالا برگشتم و براتون قسمت 2 داستان رو اوردم



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:05 ب.ظ

وقتی یادم میاد فردا باید برم مدرسه -_-

جمعه 22 دی 1396 08:10 ب.ظ

نویسنده: ♥ماریــــنت♥
ای خدا :| 
نظر بذارید تا توی این غم شریک باشیم -_- 



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 08:12 ب.ظ

چند خبر جدید ×_×

جمعه 22 دی 1396 06:43 ب.ظ

نویسنده: ♥ماریــــنت♥
یعنی اونجایی که کت ، مارینت رو بغل کرده بود و لبخند میزد همون سکانس بالکنه ؟؟؟ ×____× 
شمع و گل رز هم زده شده بود ×____× 
این هم فکر کنم یکی از اسپویلر های قسمت ۹ هستش ×_____× 
نظررررررر بدید لطفا ^_^



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 06:48 ب.ظ

تئاتر میراکلس ^_^

جمعه 22 دی 1396 06:31 ب.ظ

نویسنده: ♥ماریــــنت♥
یادمه یه بار تو وب یه نفر از نویسنده ها گذاشته بود  ولی خودشو نه ! 
من تیزرشو پیدا کردم و دارم دنبال اصلش میگردم ^_^ 
میتونید برید ببینید *-* 
لطفاااااااا نظر بذارید ^______^ 



نظرات : نظرات
دنبالکها: *برای دانلود کلیک کن * |
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 06:33 ب.ظ

هالووین رویایی قسمت ۵

جمعه 22 دی 1396 06:10 ب.ظ

نویسنده: ♥ماریــــنت♥
موضوع: داستان هالووین رویایی |
قسمت بعدی = ۵ نظر :) 
لطفا نظر بذارید :) 
امیدوارم خوشتون بیاد ♡ 

ادامه مطلب

نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 06:30 ب.ظ

دوبله من از شعر لیدی باگ در ایپوزد کریسمس *-*

جمعه 22 دی 1396 04:49 ب.ظ

نویسنده: ♥ماریــــنت♥
فقط ۶ ثانیه هست :|  کلشو دوبله کردم ولی فقط ۶ ثانیه گذاشتم :/ 
اگه دوست داشتید بقیشم هم بذارم ^-^ 
لطفا بگید چیجوری شده  *-* 
نظر یادتون نره &-&
لامپ اضافی خاموش _ نظر نشه فراموش 



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1396 10:06 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 181 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...